گنج بی رنج

دو شنبه 11 دی 1396 - 9:27:31
گنج بی رنج

روزی حضرت عیسی(ع) با گروهی از حواریون به سوی شهری در حرکت بودند. در نزدیکی آن شهر گنجی ظاهر شد. حواریون به طمع افتادند و به طمع گنج از ادامه همراهی با حضرت مسیح سرباز زدند. عیسی(ع) به آنان فرمود: این گنج جز رنج و مشقت ثمره ای ندارد؛ اما من در این شهر گنج بی رنجی سراغ دارم که به سوی آن می روم.

تهران- الکوثر:  حضرت عیسی(ع)  وارد شهر شد و پسرک یتیم خارکشی را مورد تفقد و عنایت قرار داد، آنچنانکه در عرض سه روز آن پسر از حضیض خارکشی به اوج پادشاهی آن شهر رسید.

در پایان روز سوم که حضرت عیسی(ع) برای خداحافظی نزد آن تازه پادشاه رفت، پسرک از تخت پادشاهی پایین آمد و به عیسی(ع) عرض کرد: پرسشی برایم پیش آمده که خواب و راحت را از من گرفته است؟ گفت: در این اندیشه ام تو که قادری در عرض سه روز مرا از حضیض خارکشی به اوج پادشاهی برسانی، چرا خود به آن جامه های کهنه قناعت کرده ای و خدم و حشمی نداری؟

حضرت فرمود: فرزندم! این نیت های فانی دنیوی در نظر کسی ارزش دارد که از لذت های جاودان اخروی بی خبر باشد؛ کسی پادشاهی ظاهری را اختیار می کند که لذت پادشاهی معنوی را نچشیده باشد. همان کسی که تو اکنون به جای او بر این تخت پادشاهی نشسته ای اینک زیر خاک خفته است و کسی از او یاد نمی کند. پس همین یک مورد برای عبرت گرفتن کافی است. دولتی که به مذلت و فراموش شدن می انجامد به چه کار می آید؟

هنگامیکه سخنان حضرت عیسی(ع) به پایان رسید پادشاه جوان دوباره دست به دامان ایشان شد و گفت: ای بزرگوار! آنچه را گفتی فهمیدم و شبهه ام زدوده شد، ولی پرسش و ابهام محکم تری برایم پیش آمد.

عیسی(ع) فرمود: چه پرسشی؟ عرض کرد: با اطمینانی که نسبت به شما دارم گمان ندارم که در آشنایی با کسی خیانت کنی و آنچه را حق نصیحت و نیکوخواهی او باشد فرو گذاری. شما که بر من و مادرم منت گذاشتی و به خانه ما آمدی، سزاوار نبود چیزی را که اصیل و باقی است از من دریغ ورزی و مرا در رسیدن به امر فانی و ناچیز یاری رسانی و از سلطنت جاوید و لذت حقیقی محروم گردانی.

عیسی(ع) فرمود: می خواستم تو را بیازمایم و ببینم آیا شایسته آن مرتبه های عالی هستی یا نه؟ و آیا پس از ادراک این همه لذت های فانی برای ادراک لذت های باقی آنها را ترک می کنی یا نه؟

اکنون اگر اینها را ترک کنی، هم پاداشی بزرگ نصیب تو خواهد شد و هم حجتی خواهد بود برای آنان که زخارف باطل دنیا را مانع سعادت کامل آخرت می دانند.

جوان با شنیدن این سخنان جامه های زیبا و زیورهای گرانبها را به دور افکند و از تخت پادشاهی پایین آمد و در راه دستیابی به پادشاهی معنوی گام نهاد. عیسی بن مریم (ع) او را نزد حوارییون آورد و گفت: آن گنجی که من در پی آن بودم این یتیم است. در عرض سه روز او را از خوارکشی به پادشاهی رساندم ولی او به همه آن مقام های ظاهری پشت پا زد و در راه اطاعت از من گام نهاد.

اما شما پس از سال های دراز پیروی از من به این گنج پررنج فریفته شدید و از من دست برداشتید و مرا تنها گذاشتید. گفته اند فرزند آن پیرزن که حضرت عیسی(ع) او را پس از مردن برای مدت بیست سال دیگر زنده کرد، همین جوان بود. آن جوان بعدها از بزرگان دین گشت و گروه بسیاری به برکت او به راه حق هدایت شدند.


کانال تلگرامی الکوثرفارسی اینجا