چرا قرآن را باید به زبان عربی خواند؟

شنبه 14 اردیبهشت 1398 - 12:32:44
چرا قرآن را باید به زبان عربی خواند؟

از آنجا که قرآن کریم تماماً اعجاز آمیز و در تمامی وجوه خارق العاده است، باید گفت لحن آهنگین آیات عربی تأثیری شگرف بر قاری می گذارد و جذابیتی ایجاد می کند که روح فرد را به تسخیر خود در می آورد. همان گونه که در صدر اسلام نیز همین لحن آهنگین و اعجاز آمیز و اعجاب برانگیز بسیاری را مجذوب خویش ساخت و به آیین یکتا پرستی درآورد.

تهران- الکوثر:    یکی از کاستی های موجود در ترجمۀ متون به طور کلی و در ترجمۀ قرآن به شکل خاص، نارسایی بسیاری از متن های ترجمه شده نسبت به متن اصلی است. این معضلی است که در ترجمۀ اکثر متون به زبان های دیگر مشهود است. ولی در بحث از ترجمۀ قرآن کریم، از آنجا که الفاظ، عبارات و آیات قرآن وحیانی اند، و با در نظر داشتن بحث کلیدی و فهم اعجاز بیانی در قرآن کریم، نقص ترجمه های انجام شده از این متن مقدس مشهودتر از ترجمۀ سایر متون به زبان های دیگر است. اهمیت این بحث هنگامی بیشتر می شود که بدانیم، بنا به فرمایش قرآن کریم این کتاب به «لسان عربی مبین»[1] نازل شده است. به عبارت دیگر، این متن وحیانی به زبان عربی معمولی نازل نشده است و همان گونه که دانشمندان علوم قرآنی از آن بحث کرده اند، بهترین و فصیح ترین واژگان لهجه های متفاوت عرب در آن به خدمت گرفته شده اند. (سیوطی، بی تا: ۴۸۹ -۴۵۷).این چینش دقیق و البته وحیانی واژگان در آیات قرآن کریم بیانگر آن است که هر واژه به منظور و مفهوم خاصی در جای جای آیات به کار رفته است. به شکلی که حتی دیگر واژگان مترادف آن واژه در زبان عربی نیز نمی توانسته جایگاه آن واژۀ خاص را در آن آیۀ خاص به خود اختصاص دهد (اعجاز بیانی).[2] حال چگونه می توان تصور کرد که این واژگان را به زبانی دیگر ترجمه کنیم و انتظار داشته باشیم که همان مفاهیم والای وحیانی آیات قرآنیرا دربرداشته باشند.این یک نقص یا عیب برای ترجمه نسبت به متن اصلی محسوب می شود. منظور ما نادیده گرفتن زحمات بی دریغ مترجمان ارزشمند قرآن در طول تاریخ نیست. به همین دلیل در تعالیم دین، مسلمانان به فراگیری زبان عربی به عنوان زبان قرآن کریم تشویق و ترغیب شده اند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «تعلموا العربیة فأنها کلام الله الذی یکلم به خلقه».[3] این تأکیدات نشانگر آن است که اگر کسی بخواهد از قرائت قرآن کریم حظ کافی و وافی ببرد، می باید توانایی استفاده از متن اصلی آن و قدرت فهم واژگان آن را در زبان عربی کسب کند. در غیر این صورت، مطالعۀ ترجمه های قرآن کریم - هرچند مترجم دقت کافی نیز مبذول دارد- باز به لحاظ تفاوت گنجینۀ واژگان زبان مبدأ و مقصد، نمی تواند کاملاً مفهوم را بازگو کند. برای روشن تر شدن این مطلب به نکات زیر در زمینة نقص ترجمة قرآن نسبت به متن اصلی آن توجه کنید:

نبودن برخی معادل ها در زبان مقصد

برخی واژگان قرآن کریم در زبان های دیگر معادل تک کلمه ای ندارند و اگر بخواهیم آن ها را آن گونه که در زبان عربی معنی می دهند ترجمه کنیم، چه بسا ترجمة یک کلمة در یک یا چند سطر ممکن شود که هم ترجمه را گنگ می کند و هم به لحاظ فضایی که در ترجمه نسبت به متن اصلی به خود اختصاص می دهد، مشکل ساز خواهد بود. برای مثال به کلمات زیر دقت کنید.

قطمیر: غشای بسیار نازکی است که روی هستة خرما وجود دارد (مصطفوی، بی تا، ج۹: ۲۹۶).

«والذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر

اگر بخواهیم این آیه را دقیق ترجمه کنیم، آن گونه که خوانندة آن منظور و لطافت آیه را کامل درک کند، باید بگوییم:

«و بت هایی که به جای خدا عبادت می کنید، حتی صاحب اختیار پوستة نازکی که روی یک هستة خرما می باشد هم نیستند!»

چنین ترجمه ای نه تنها شیوا نیست، بلکه سؤال برانگیز است که چرا خداوند چنین چیزی را مثال زده است. حال آنکه برای عرب که در زمان نزول قرآن بسیار با نخل و خرما مأنوس بود، چنین مثالی عادی بوده و او به عمق معنی و لطافت کاربرد این کلمه پی می برده است.

نقیر: فرورفتگی دایرة شکل کوچکی است که پشت هستة خرما وجود دارد. گویی جای منقار یک گنجشک یا پرندة کوچک است و به همین لحاظ آن را نقیر نامیده اند (همان، ج۱۲: ۲۱۹).

این واژه در آیة ۵۳ و ۱۲۴ سورة مبارکة نساء آمده است:

«ام لهم نصیب من الملک فاذاً لا یؤتون الناس نقیرا. »

«فاولئک یدخلون الجنئ و لا یظلمون نقیرا

اگر قرار باشد که ترجمة دقیق صورت گیرد، در ترجمه آیة ۵۳ باید گفت:

«اگر آن ها (برخی از اهل کتاب) به فرمانروایی و توانگری برسند، به اندازة فرورفتگی دایره ای شکل پشت هستة خرما هم به کسی چیزی نمی بخشند!

یا در ترجمه آیة ۱۲۴ سورة مبارکه نساء باید گفت:

«آن ها وارد بهشت می شوند و به اندازة فرورفتگی دایره شکل پشت هستة خرما به آن ها ظلم نمی شود!»

فتیل: به معنای تارهایی بسیار نازک و مویین است که در شکاف هستة خرما موجود است (همان، ج۹: ۲۱).

این کلمه در آیات ۴۹ و۷۷ سورة مبارکة نساء و همچنین در آیة ۷۱ سورة مبارکه اسراء آمده و در هر سه مورد در عبارت «و لا یظلمون فتیلا» به کار رفته است. ترجمة این واژه نیز به شکل دقیق وضعی شبیه دو واژة قطمیر و نقیر خواهد داشت.

این در حالی است که مترجمان قرآن برای ترجمة این واژگان از معادل فارسی «چیز اندکی» یا «ذره ای» یا «اندکی» و امثال آن استفاده کرده اند. در حالی که در قرآن کریم واژة «قلیلا»[4]،«مثقال ذرة»[5]، «یسیرا»[6] و. .. نیز وجود دارد که تقریباً همان معنای اندک یا کم را می دهد.

همان گونه که گذشت، اعجاز بیانی قرآن کریم بیانگر آن است که هر واژه باید در همان جای فعلی به کار می رفته و کلمة دیگری در آن جایگاه توانایی افادة آن معنای خاص و منظور خداوندی را نداشته است. برای مثال، در آیة ۱۲۴ سورة مبارکه نساء که آمده: «لا یظلمون نقیرا» مفهومی غیر از مفهوم آیة ۷۱ اسراء دارد که فرموده است: «لا یظلمون فتیلا» و...

این بحث در بسیاری از موارد و آیات قرآنی قابل تعمیم است. چنان که در مورد دو کلمة قرآنی «فلک»[7] و «سفینة»[8] نیز می توان همین مطلب را صادق دانست؛ زیرا علی رغم کاربرد این دو واژه در جای جای قرآن و قطعاً به دو منظور خاص، شاهد آنیم که مترجمان هر دو واژه را به «کشتی» ترجمه کرده اند.

اعمال تفسیر معنایی تک وجهی در ترجمة آیه و خارج کردن آیه از قابلیت تفسیر و معنای چند وجهی

از دیگر نارسایی های ترجمه نسبت به متن اصلی قرآن آن است که مترجم علی رغم قابلیت چند گونه تفسیر شدن یک آیه در زبان اصلی، مجبور است آن را تنها به یکی از وجوه تفسیری آن ترجمه کند. حال آنکه ممکن است ترجمة ارائه شده از آیة مذکور مبتنی بر تفسیر صحیح از آن آیه نباشد یا در صورت وجود چند وجه معنایی صحیح در یک آیه، خوانندة ترجمه از سایر وجوه معنایی آن محروم می شود. برای مثال، این مورد دربارة آیة ۱۰۲ «سورة بقره» صادق است که بنا بر نظر مفسران، وجوه معنایی فراوانی دارد.[9]

یا آیة ۱۰ سورة فاطر که حداقل دو وجه معنایی دارد. (علامه طباطبایی، بی تا، تفسیر جزء ۲۲، ذیل تفسیر آیة ۱۰ سورة مبارکة فاطر).

از بین رفتن برخی مقاصد صرفی و نحوی قرآن کریم در ترجمه

از دیگر نقایص ترجمه نسبت به متن اصلی، از بین رفتن برخی ظرایف صرف و نحوی در زبان عربی و خصوصاً زبان قرآن است که در آیات لحاظ شده و در فهم آیه تأثیری بسزا دارد ولی در ترجمه، به لحاظ فقدان این اسالیب در زبان مقصد، خوانندة ترجمه از آن محروم می شود و در نتیجه به معنی دقیق آیه دست پیدا نمی کند. برای مثال، می توان به اسلوب تأکید اشاره کرد که در جای جای قرآن کریم لحاظ شده است ولی در ترجمه ها جایی ندارد. به عنوان نمونه، در آیة۲۰ «سورة مبارکه قصص» می خوانیم: «و جاء رجل من اقصی المدینه یسعی.» در حالی که همین عبارت را در آیة ۲۰ «سورة یس» با کمی جابه جایی در کلمات این گونه می خوانیم: «و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی».

و همان گونه که مفسران گفته اند، در مورد اول که کلمة «رجل » مقدم شده، بیشتر بر شخصیت آن مرد مورد نظر تأکید دارد و در مورد دوم که «اقصی المدینة» مقدم شده، بیشتر مکانی مورد تأکید است که شخص مورد نظر از آنجا آمده است (همان، تفسیر جزء۲۳، ذیل تفسیر آیة ۲۰ سورة مبارکة یس). حال آنکه در ترجمة هر دو آیه به شکل یکسان می خوانیم: «مردی دوان دوان از دور دست شهر آمد.» و دیگر خبری از لطافت تأکیدی قرآن نیست.

در این باره همچنین می توان به کاربرد افعال مزید یا مجرد در جایگاه های خاص اشاره کرد که هر کدام افادة معنایی خاص خود را دارد. برای مثال، از ریشة «مزق» چهار مورد در «سورة مبارکه سبأ» به کار رفته و با توجه به اینکه این ریشه از افعال مزید است، می توان دریافت که شدت از هم پاشیدگی (در مورد بدن پس از دفن ) از آن فهمیده می شود؛ زیرا در افعال مزید زیادتی معنوی نسبت به افعال مجرد وجود دارد.[10]

از بین رفتن تأثیر شگرف آهنگ آیات و تناسب آوایی آن، هنگام استفاده از ترجمه

از آنجا که قرآن کریم تماماً اعجاز آمیز و در تمامی وجوه خارق العاده است، باید گفت لحن آهنگین آیات عربی تأثیری شگرف بر قاری می گذارد و جذابیتی ایجاد می کند که روح فرد را به تسخیر خود در می آورد. همان گونه که در صدر اسلام نیز همین لحن آهنگین و اعجاز آمیز و اعجاب برانگیز بسیاری را مجذوب خویش ساخت و به آیین یکتا پرستی درآورد. این لحن منحصر به فرد قرآن کریم که نه نثر است و نه نظم، خصوصاً در آیات و سور مکی که کوتاه و کوبنده هستند، مشهود است و باید گفت بی گمان این آهنگ جزئی لاینفک از موجودیت هر سوره است و بسان دیگر اجزای هر سوره، نمی توان آن را نادیده انگاشت. ناگفته پیداست که در ترجمه، دیگر این لحن اعجاز آمیز و اعجاب برانگیز وجود ندارد و هر چند مترجم بکوشد لحنی آهنگین در ترجمه اش به کار ببرد، در نهایت نظمی خواهد ساخت که ایراد های فراوانی بر آن وارد خواهد بود. گذشته از آنکه قرآن کریم برای افادة منظور خود در صدد ارائة کلام منظوم متداول نبوده و حتی در پاره ای موارد از آن نهی کرده است. (انبیا/۵، یس/۶۹ و....)

بعد معنوی قرائت قرآن به زبان وحی

گذشته از موارد فوق، از بعد معنوی قرائت متن اصلی قرآن نیز نباید غافل بود. باید گفت از آنجا که کلمه کلمة قرآن کریم وحیانی و مقدس است، تلاوت متن اصلی آن نسبت به برگردان آن به زبانی دیگر برتری فراوان دارد و این نکته ای است که در تعالیم دین هماره مورد توجه و تأکید بوده است. تأکید قرآن بر عربی بودن آیات خود، دلیلی بر این مدعاست؛ با اینکه عربی بودن آن بر کسی پوشیده نیست.[11] همچنین تأکید قرآن بر اینکه این آیات از فصیح ترین کلمات زبان عربی برگرفته شده نیز؛ خود گویای همین امر است (نحل /۱۰۳، شعراء /۱۹۵). همچنین، در روایاتی بر آموزش زبان عربی به عنوان زبان قرآن تأکید شده است[12] و حتی روایاتی در این باب وارد شده اند که نگاه کردن به خط قرآن بدون تلاوت آیات و نیز شنیدن صدای تلاوت قرآن فضیلت شمرده می شود.[13]

آنچه گذشت تنها بیان برخی برتری های قرائت متن عربی قرآن نسبت به ترجمه های آن است. بدیهی است که این بحث مجال فراوان و گسترة وسیعی را می طلبد که ما به همین اندک بسنده می کنیم. از پیشگاه نورانی و رحمانی قرآن کریم توفیق دنیوی و شفاعت اخروی را مسئلت داریم.

منابع

۱. قرآن مجید

۲. سیوطی، جلال الدین. الاتقان فی علوم القرآن (ج۱). ترجمة سیدمهدی حائری. (بی تا)

۳. علامه مجلسی، بحارالانوار (ج۱)

۴. مصطفوی، حسن. التحقیق فی کلمات قرآن (ج۹). وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. تهران.

۵. علامه طباطبایی، تفسیرالمیزان.

پی نوشت ها

[1] «سورة مبارکة نحل»، آیة ۱۰۳ و «سورة مبارکة شعرا»، آیة ۱۹۵.

[2] در رابطه با تفصیل بحث اعجاز بیانی قرآن کریم، ر.ک: اعجاز بیانی قرآن، تألیف دکتر عایشه عبدالرحمن بنت الشاطی، ترجمة حسین صابری، انتشارات علمی و فرهنگی.

[3] زبان عربی را بیاموزید، زیرا خداوند به واسطة آن با بندگانش سخن گفته است: علامه مجلسی، ج۱ : ۲۱۲.

[4] ن.ک: سورة مبارکة بقره، آیات ۴۱، ۷۹، ۸۸،۸۳، ۱۲۶ و سورة مبارکة توبه، آیات ۹، ۸۲ و...

[5] ن. ک: سورة مبارکة نساء، آیة ۴۰ و سورة مبارکه یونس، آیة۶۰ و سورة مبارکه زلزال آیات ۷و۸.

[6] ن.ک: سورة مبارکة احزاب، آیة ۱۴ و سورة مبارکة یوسف (علیه السلام) آیة ۶۵.

[7] ن. ک: سورة مبارکة بقره، آیة ۱۶۴، سورة مبارکة اعراف آیة ۶۴ و.....

[8] ن. ک: سورة مبارکة کهف، آیات ۷۱ و ۷۹ و سورة مبارکة عنکبوت، آیة ۱۵.

[9] علامه طباطبایی (ره) دربارة تفسیر این آیه معتقد است با در نظر گرفتن وجوه مختلف معنایی در این آیه می توان این آیه را به یک میلیون و دویست و شصت هزار وجه مختلف تفسیر نمود. ر.ک: تفسیر المیزان، ذیل تفسیر آیة ۱۰۲ سورة مبارکة بقره.

[10] این قاعده تحت عنوان «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی» در علوم قرآن و ادبیات عرب مورد بحث قرار گرفته است. ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، مرکز مدیریت حوزة علمیه قم، ج۵، ص ۴۵.

[11] ن.ک: سورة مبارکة یوسف (علیه السلام)، آیة ۲، سورة مبارکة رعد، آیة ۳۷، سورة مبارکة طه، آیه ۱۱۳ و.....

[12] ر. ک: پاورقی شمارة۴ همین مقاله.

[13] هنگامی که قرآن قرائت می شود، بدان گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ باشد که مشمول رحمت الهی گردید. (سورة مبارکه اعراف، آیة ۲۰۴). نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: «نگاه کردن به خط قرآن، خود عبادت محسوب می شود (اصول کافی، ج۴، کتاب فضیلت قرآن، ص۴۱۸؛ حدیث۵).

آیا مایل به نظردهی می باشید؟

* باقیمانده : (1000) حرف