روحانیون در بند بحرینی :

علامه محفوظ، پیشگام بصیرت و پایداری در مواضع

سه شنبه 4 مهر 1396 - 15:43:32
علامه محفوظ، پیشگام بصیرت و پایداری در مواضع

شیخ محمد علی محفوظ متولد 1957 و دبیر کل جمعیت عمل اسلامی در بحرین است که راه پیکار با استبداد آل خلیفه را در نوردید. وی در ژوئن سال 2011 بازداشت و به 5سال زندان محکوم شده است .

منامه- الکوثر:  علامه محفوظ  از چهره های شاخص علمی ، سیاسی و اجتماعی بحرین است. او نمادی از جهاد علمی از منبر حسینی و عالمی بزرگ از علمای بحرین است. او یکی از نمادهای نهضت و بیداری در بحرین و از رجال فعال نهضت است که به انقلاب مردمی لبیک گفتند و با آن همراه شدند.

او در سال 1977 به صف جنبش رسالتگونه پیوست. پس از اعلام جبهه اسلامی برای آزادی بحرین، وی دبیر کل آن شد. او روزها در شرکت تخصصی بتلکو مربوط به مخابرات کار میکرد. خواست که پیوند بیشتری با مردم داشته باشد و از اهداف خود کناره نمیگرفت. آرمان های او بلند و همگام با مصلحت ها بود و در راه اهدافش بخشی  از زندگی اش را هزینه کرد.

در سال 1980 بازداشت شد و مورد شکنجه قرار گرفت. چند ماه در زندان ماند و سپس آزاد شد. به مدت حدود دو دهه از بحرین مهاجرت کرد و به خارج رفت -از سال 1980 تا 2001- در این مدت به ایران، هند، سوریه و لبنان رفت. اما این دوری، ارتبط او با پرونده اش را قطع نکرد و فریاد او در همه شهرهایی که در آن حضور می یافت، طنین افکن می شد. در طول این مدت در تلاشی سخت کوشانه برای شرح مظلومیت مردم بحرین بود.

او با سازمان های حقوقی در کشورهای مختلف دیدار کرد تا برای افکار عمومی در سطح جهان در مورد مظلومیت و سلب آزادی مردم بحرین به دست نظام ارتجاعی آل خلیفه، روشنگری نماید.

بازگشت به وطن

علامه  محفوظ در سال 2001 پس از اینکه تفاهم نامه موسوم به میثاق ملی اعلان شد، به بحرین بازگشت. او به این میثاق نامه اعتمادی نداشت . اولین کاری که پس از بازگشت انجام داد، دیدار و پیوند وسیع با مردمی بود که به خاطر آنها کار می کرد، سپس به همراه جمعی از رهبران جنبش رسالتی، دعوت به قیام جنبش أمل کرد. حرکت او به صورت میدانی بود. این گروه، جمعیتی اسلامی و سیاسی بود که همت خود را در امور کشور و دفاع از حقوق مردم بحرین مصروف داشته بود. همچنانکه این موضوع در مرامنامه تاسیس آن آمده بود.

این جمعیت همچنین پایگاهی برای جریان های انقلابی و کمیته-های مردمی بود که بعدها انقلاب فوریه 2011 را رقم زد. وقتی انقلاب  خروشیدن را گرفت، میدان لولو شاهد آن بود. شیخ محفوظ از جدی ترین افراد تغییر طلب بود و انبوه مردم جامعه را به سوی خود فراخواند. بر حفظ یکپارچگی و همبستگی افراد کشور تاکید داشت و آنان را به عدم مشارکت در درگیری ها و کینه توزی ها دعوت می کرد. زیرا این کار از طرفی باعث پراکندگی تلاش ها و از طرفی باعث برانگیخته شدن حساسیت ها می شد که باعث سستی و ضعف مبارزات می شد.

پس از انقلاب به زمینه های نفود رژیم، نزدیک نشد و گفتگو باقاتلان مردم را رد کرد. او منتقد کسانی بود که بر سر خون شهدا، چانه زنی می کنند و در تلاش برای نگه داری از جایگاه خود هستند.اوگزارش مفصلی دربارۀ جنایتی که رژیم آل خلیه در میدان لولو مرتکب شده نوشت. او در این مطلب خواسته های مردم را که خواهان برچیدن رژیم بودند، نوشت. وقتی به خاطر خون های به ناحق ریخته شده امکان گفتگو وجود ندارد، می بایست دست روی دست گذاشت یا چاره ای دیگر اندیشید.

شیخ محفوظ معتقد بود، جوانان باید رهبران انقلاب باشند .او در انقلاب 14 فوریه نظاره گر این امر بود زیرا آنان را آینده امت می دید. او از مخالفان می خواست که حقوق خود را باز پس گیرند و از مدعیان می خواست که حقوق مردم بحرین که خاندان آل خلیفه بر آن چنبره زده است را بازگردانند. او میگفت:"کجاست جایگاه مردم بحرین وقتی نمی توانیم سواحل خود را به خویش باز گردانیم! و زمین های خود را نیز. و از فساد هایی که بر آن خط قرمز نهاده اند سخن گوییم.ما چکاره ایم.

وحشیانه بودن بازداشت دوم:

پس از انفجار و طغیان انقلاب 14 فوریه و پیوستگی فرماندهی ها، عده ای از مزدوران رژیم بارها به منزل شیخ محفوظ حمله کردند  تا او را بجویند و خانواده اش را نیز آزار دادند. پس از مدتی به همراه یکی از دوستانش دستگیر شد و ماموران حکومت با مشت و لگد و دشنام به جان او افتادند و آن وحشیان تا سر حد مرگ به این کار ادامه دادند. یکی از بازداشتی ها در مرکز الرفاع در صبح بازداشت شیخ محفوظ می گوید: با صداهایی خشن و حرکاتی عجیب، بیدار شدیم. صداهای مبارک باد و خنده و جشن و تبریک، ماموران زندان و افراد پلیس به شکل نامعمول مبادله می شد. از یکی از نگهبان ها از ماجرا پرسیدم. او با لحن سرزنش آمیزی گفت: محفوظ را گرفتند، پرسیدند کجا میروید،گفتند برای تسلی خاطر.

او اینها را با دهن کجی می گفت. سکوت بر زندان حاکم شد. همراه ما گروهی از بنی جمره بودند که کسی کاری به آنها نداشت. همچنین کسی میان ما نبود که محفوظ را نشناسد. پس از چند ماه شیخ با خانوادۀ خود دیدار کرد و مطلب مهمی گفت: "تمام آنچه که من وخانواده ام بر سرمان آمد به اندازه ی قطره ای از خون شهید نیست بلکه حتی به اندازه ی قطره اشک یک مادر شهید ." نیروهای اطلاعات عمدا خانواده او را آزار می دادند. و هراز گاهی منزل او را بازرسی می کردند.

در روز چهارم اکتبر 2011، ماموران آل خلیفه به او اتهام زدند که برای سرنگونی حکومت، تلاش می کند و با ابزار های غیر قانونی سعی در تغییر نظام سیاسی دارد. از این رو او را محکوم به ده سال حبس کردند، سپس حکم را در دادگاه تجدید نظر به 5 سال کاهش دادند چون سند و دلیلی برای حرف خود نداشتند. او در اولین موضع گیری در بارۀ حکم خود گفت: "این محکومیت ها ظالمانه است و کشور را به ناکجا آباد می برد و دولت و نهادهایش را سرنگون می کند."وی افزود: "کار ما انجام وظیفه ی شرعی است، از آنها عدول نمی کنیم و در راه خدا از سرزنش ها باکی نداریم. ما مطمئنیم که به خواست خدا، کارهای ما نتیجه می دهد."

"رهبری در اوج مبارزات"

رژیم حتی زمانی که او پشت میله های زندان جو بود، به او فشار می آورد. مکالمات تلفنی اش را محدود کرد. بیشتر اوقات از طرف نوچه های رژیم، وادار به قطع مکالمه می شد. حتی رژیم می گفت، به علت کمبود وقت باید مکالمه نکند. قبل از انقلاب 14 فوریه و پس از آن مسیر جهادی او رو به افزایش بود. در زندان بودنش مانع از حضور و باعث کندی او نمی شد. زندان نمی توانست مانع پیگیری مبارزه ی مردم در راه تغییر باشد. او از زندان فریاد خود را به فضای انقلاب می رساند و تاثیری قوی در عرصه ی جهاد داشت. دشمن راحت طلبی بود. با اراده و استواری با دشواری ها روبه رو می شد. مراقب الگو بودن خود بود، او الگوی رهبرانی بود که پیشروی قافله ها بودند.

شیخ محفوظ بیش از یک بار در زندان اعتصاب غذا کرد چون خواهان حقوق زندانیان بود. در 28 نوامبر 2013 این زندانی شاهد صف طولانی محکومین به اعدام بود. مزدوران آنان را می زدند. او به این درندگی اعتراض کرد، سپس زندانیان شروع به تکبیر کردند. تنبیه علامه محفوظ به خاطر این کار، سلول انفرادی بود، پیش از آن هم او و همبندی هایش کتک خوردند. در ماه مارس 2015 و در پی خشم زندانیان الرای از ظلم و ستم و آزاره پی در پی، رژیم آل خلیفه اقدام به شکنجه ی شدید شیخ کرد تا از او انتقام گرفته باشد. اما شیخ به خود می گفت که پس از انقلاب خشم، بیشتر زندانیان وحشیانه شکنجه می شوند و باید صبور باشد. شکنجه بی وقفه ادامه داشت. طبق گفته های سایرین، این ضرب و شتم ها و شکستن استخوان ها و عریان کردن و توهین کردن و گرسنگی دادن و تشنگی دادن و نمایش عمومی کتک خوردن، پیش از او سابقه نداشته اند. تنها علت این شکنجه ها، کینه و انتقام جویی از زندانیان بی گناه است .

با وجود همه ی این مصیب ها و رنج های زندان، هم بندی های او از او دلداری و آرامش می گرفتند و برای همین سخت شیفته ی او شدند. آنان در او استواری و صداقت و راه داست می دیدند. لبخند نورانی او از چهره اش محو نمی شود و کلام او در سایرین اثر می کند.

آیت الله سید هادی مدرسی، درباره علامه محفوظ می گوید: جناب علامۀ مجاهد شیخ محمد علی محفوظ یکی از مردان حسینی قهرمان است که زندگی خود را وقف خدمت به دین کردند. سالهاست او را می شناسم؛ مومن، مخلص، مجاهد راه حسین، او قلب خود را به حسین دوخته است و با تمام وجود برای او کارکرده است و برای رویارویی با ظالمان از ارادۀ حسینی کمک گرفته است. صبر او بر مصیبت ها و استواری سرلوحۀ کار اوست. خداوند راه او را با نور حسین روشنی بخشید و در دل او نور و بصیرت گذاشت. کلام او دربارۀ حسین و قیام عاشورا و همراه با بصیرت و نگرش خاص است. آنچه این کوه بلند را متمایز می کند. معرفت او به این است که عاشورا تنها یک متن تاریخی در دل کتاب ها نیست بلکه حماسه ای بی نظیر است که در خون مومنان تا روز قیامت جاری است. از این رو جناب شیخ محفوظ از عاشورا، افق دید گرفت.

سایت لولو اوال می نویسد: از منبر میدان لولو بالا می رود و به انبوه مردم تاکید می کند که باید سقف آنها به بلندای آسمان باشد. شیخ محمد علی محفوظ متولد 1957، خیلی زود در صخره های انقلاب نفوذ می کند. او مانند یک ریسمان محکم است و می داند که امواج و طوفان ها به زودی سر می رسند. برای مردم، برنامه ها و حد و مرزها را تعریف می کرد. برخلاف میراث جهادی که در حافظه است، شیخ محفوظ به دنبال مناطقی بود که ضامن حفظ معادلات سخت تر، در شرایط شخت تر، و برای گروهی سخت تر در تاریخ گروههای دفاعی بود. از این رو همیشه برای او این تصاویر رسم می شد؛ حرکت پیوسته و ناگسستنی بر فراز رشتۀ درگیری ها، محفوظ توانست که در صعود انقلاب مستحکم بماند، چه قبل از 14 فوریه و چه بعد از آن. او سخنرانی کرد که به نیازهای مرحلۀ آشوب و التهاب پاسخ می گفت. محفوظ بر قاموسی استناد کرد که برپایۀ رشد جبهه ای بود و درگیری های آزادی خواهانه و آزادی بخش در آن فوران می کند. اما این امر خارج از چارچوب همبستگی علمایی قابل انجام نبود. محفوظ به ویژگی رسالتی ها برای رشد مرجعیت دست می یازید و ارتباط را با قاموس دینی محکم می کرد اما او تلاش کرد تا تلاش های خود را به مسائل حزبی آلوده نکند، حتی اگر اندک اندک باشد.

او از ترویج نسخه های پوشالی برای رفع مظلومیت خودداری می کرد. و ارتباط خود را با هر شکل و شمایلی که از آن بوی خود شیفتگی و خودخواهی  می آمد قطع نمود. وی از جبهۀ تحریر به "عمل اسلامی" نام برد حال یا از روی مراعات یا اضطرار. این امر برای  حکم ممنوع الخروجی او پس از تبعیدش به خارج از کشور بود. این شکلی از حقیقت و عمل گرایی بود. محفوظ هیچ گاه یک سخنرانی ناشیانه ارائه نداد اما او خطیب دینی بود که به خوبی می دانست چگونه بر توده ها اثر کند.

ممکن است برخی او را اینگونه توصیف کنند که او حکیم رسالتی ها در بحرین بود. وی بر عدالت و آزادی تاکید داشت. این ادبیات او مبنی سیرۀ اولیۀ جبهه ای او بود. او مانند سایر اسلام گرایان بود. در مورد مسالۀ دین و رد ارزشها و فرهنگ غربی و وارداتی تردید نداشت. او به خاطر تربیت اولیۀ خویش ترجیح می داد که در دام انحصار نیفتد. نظر خود را می گفت و آن را با برهان و دلیل همراه می کرد. به دیگران اجازۀ تفاوت و اختلاف می داد چه در کلام و چه در عمل. او امروز در زندان است. استواری او بر روند تغییر تاکید دارد. آرزوی او آزادی گسترده است. وجود او در زندان های نظام حضوری شاخص است. او می گوید: رهبر نباید از سکوها بالا رود تا مردم را غارت کند و به کنج راحتی بخزد. نامه های او از پشت میله های زندان حرف دل او را می زند: "پایداری که نرمش و کرنش را نمی پذیرد."

او عقل و قلب خود را در امتداد رهبری خالصانه قرار داده است که تودۀ انقلابیون همیشه به آن افتخار می کنند.