شعر به‌یاد‌ماندنی شاعر سوری درباره قدس

چهار شنبه 22 آذر 1396 - 13:45:5
شعر به‌یاد‌ماندنی شاعر سوری درباره قدس

تهران- الکوثر: همزمان با اقدام رئیس جمهور آمریکا در اعلام کردن قدس به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی، بار دیگر بسیاری از مسلمانان و مردمان عرب شعر به یادماندی نزار قبانی را درباره قدس زمزمه می‌کنند.

القدس

قدس

بكيت.. حتى انتهت الدموع 

چندان گریستم که چشمه اشک خشکید

صليت.. حتى ذابت الشموع 

چندان به راز‌ونیاز برخاستم که شمع‌ها آب شد

ركعت.. حتى ملني الركوع 

چندان به رکوع ایستادم که ملولم کرد

سألت عن محمد، فيك وعن يسوع 

از تو سراغ محمد و عیسی را گرفتم...

يا قدس، يا مدينة تفوح أنبياء 

ای قدس! ای شهر رایحه‌بخش انبیاء

يا أقصر الدروب بين الأرض والسماء 

ای نزدیک‌ترین راه میان زمین و آسمان

يا قدس، يا منارة الشرائع 

ای قدس! ای هدایتگر راه آیین‌ها

يا طفلةً جميلةً محروقة الأصابع 

ای کودک زیبای سرانگشتان‌سوخته

حزينةٌ عيناك، يا مدينة البتول 

چشمانت غمناک است ای شهر پاکدامن

يا واحةً ظليلةً مر بها الرسول 

ای سبزه‌ی سایه‌سار که رسول بر آن پای نهاد

حزينةٌ حجارة الشوارع 

سنگ‌های خیابان‌‌ها دل‌مرده است

حزينةٌ مآذن الجوامع 

گلدسته‌های مساجد غمگین است

يا قدس، يا جميلةً تلتف بالسواد 

ای قدس! ای زیبای پیچیده در سیاهی

من يقرع الأجراس في كنيسة القيامة؟ 

کیست که ناقوس کلیسای قیامت را به صدا درآورد؟

صبيحة الآحاد.. 

بامداد یکشنبه‌ها...
من يحمل الألعاب للأولاد؟ 

کیست که اسباب بازی کودکان را بیاورد؟
في ليلة الميلاد.. 

در شب عید...

يا قدس، يا مدينة الأحزان 

ای قدس! ای شهر رنج و اندوه

يا دمعةً كبيرةً تجول في الأجفان 

ای اشک پرآبی که در چشم‌ها می‌لغزد

من يوقف العدوان؟ 

هان، کیست که مانع تجاوزگری شود؟

عليك، يا لؤلؤة الأديان 

تجاوزگری علیه تو ای گوهر ادیان

من يغسل الدماء عن حجارة الجدران؟ 

کیست که خون را از سنگ دیوارها بشوید؟

من ينقذ الإنجيل؟ 

کیست که انجیل را نجات دهد؟

من ينقذ القرآن؟ 

کیست که قرآن را نجات دهد؟

من ينقذ المسيح ممن قتلوا المسيح؟ 

کیست که مسیح را از دست قاتلانش برهاند؟

من ينقذ الإنسان؟ 

کیست که منجی انسان باشد؟

يا قدس.. يا مدينتي 

ای قدس.. ای شهر من

يا قدس.. يا حبيبتي 

ای قدس.. ای عشق من

غداً.. غداً.. سيزهر الليمون 

فردا...فردا.. درختان لیمو شکوفه می‌دهند

وتفرح السنابل الخضراء والزيتون 

وآنگاه خوشه‌های سبز و آنگاه زیتون به نشاط آید

وتضحك العيون.. 

و چشم‌ها خرم و شاد شوند

وترجع الحمائم المهاجرة.. 

و کبوتران سفرکرده بازآیند
إلى السقوف الطاهره 

به سقف پاک تو...

ويرجع الأطفال يلعبون 

و کودکان باز بازی از سرگیرند

ويلتقي الآباء والبنون 

وپسران و پدران باز دیدار تازه کنند

على رباك الزاهرة.. 

در صحن و سرای درخشان تو
يا بلدي.. 

ای وطنم

يا بلد السلام والزيتون

ای سرزمین صلح و زیتون

 

*برگردان جلال چراغی

آیا مایل به نظردهی می باشید؟

* باقیمانده : (1000) حرف