هُبوط و شرفیابی روح اعظم در محضر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهـا

چهار شنبه 9 بهمن 1398 - 17:15:30
هُبوط و شرفیابی روح اعظم در محضر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهـا

از عایشه نقل شده که: «هر گاه رسول خدا صلّی ألله علیه و آله و سلّم از مُسافرتی بر می‌­گشتند، گلوی مُبارک حضرت فاطمه سلام ألله علیها را می‌­بوسیدند و می­‌فرمودند: بوی بهشت را از او استشمام می­‌کنم».

تهران- الکوثر:  - تصوّر ذهنی از ابعاد شخصیت وجودی حضرت فاطمه زهرا(س) و بیان جنبه­های گوناگون زندگانی آن بزرگوار امر غامض و پیچیده­ای است که به هیچ عُنوان در هیچ عصر و زمـانی از عُهده­ی بشر بر نیامده و نخواهد آمد و اساساً سطح ادراک انسان­ها به جهت برخورداری از سطح پروازی که در ارتفاع بسیار پائین دارند، توانائی دریافت و استفهام مقامات و شئونات عرشی این بانوی مُجلله را نمی­‌توانند داشته باشند. به قول حضرت آیت الله العظمی وحید خُراسانی حفظه الله تعالی: «ما هیچ‌کدام حضرت فاطمه­ زهرا سلام ‌الله ‌علیها را نشناختیم و این نشناختن، مُقتضای قاعده است؛ نه خلاف قاعده، یعنی ممکن نیست شناخت او».(۱)

با در نظر گرفتن سفارشات مؤکدی که از ناحیه­ی پیامبر گرامی اسلام(ص) و حضرات ائمه­ی معصومین علیهم السلام در خصوص داشتن و ابراز محبت به حضرت زهرا(س) و اهل بیت با کرامت ایشان به شیعیان و مُحبّین شده است و این بیشتر بدلیل منافع دُنیوی و اُخروی است که برای خود شیعیان در این ابراز محبّت وجود دارد، می‌­توان به این مفهوم رسید که مهرورزی به آن بانوی جلیل القدر(س) موجب می­گردد که مُحبّین از رفتارها و برخوردهای ایشان علی‌­الخصوص در دوران تحولاتی که در مُدّت حیات کوتاهی که از بعد از شهادت پیامبر مُکرّم اسلام(ص) داشته­اند، بهترین بهره برداری آموزشی را در دفاع از حریم ولایت داشته باشند و در این موضوع یک سیر انسان ساز و پرورش دهنده به منظور آماده سازی افراد جوامع دینی برای امر بسیار مُهم ظهور وجود دارد و انسان­ها در طول این جریان مفاهیم اصیل انتظار را به دُرستی درک و عملاً حسّ و تجربه می‌­نمایند.

بررسی مُختصر دو فراز از بیانات رهبر کبیر انقلاب اسلامی مرحوم امام خُمینی رحمة الله علیه در باب فضائل حضرت فاطمه سلام الله علیها در زمینه نگاه به بخش کوچکی از شئونات آن بزرگوار و جریان شرفیابی روح اعظم به محضر آن حضرت(س) پس از شهادت رسول مُکرّم اسلام(ص) مباحث ابتدائی مطروحه در این مقاله است و مسئله مُهم ابراز محبّت به آن بانوی عظیم ألشأن و ثمرات ناشی از آن برای مُحبّین از دید روایات، مطالبی است که در قسمت­های بعدی مقاله پیرامونش بحث می­‌گردد. همچنین طرح موضوع معیّت با اهل بیت عصمت علیهم السلام و مُتابعت و آماده بودن پیروان و شیعیان از آن بزرگواران در راستای کمک به ایجاد و استقرار حکومت جهانی معصومین سلام الله علیهم اجمعین مباحث پایانی مقاله را شکل می­‌دهند.

برای شناخت منزلت و جایگاه هر شخصیتی نیاز به پیش زمینه­ هائی است که اگر فراهم نباشند، روند شناخت را با مُشکل مُواجه می­‌نماید. از جمله نیازهائی که الزام وجودشان برای ورود به مسئله­ی شناخت بسیار حائز اهمیّت است و می‌توان به آنها اشاره نمود، حدّ سطوح ادراکی و شناختی اشخاص است. در زمینه­ی شناخت منزلت و مقام شخصیّت با عظمتی همچون حضرت صدیقه­ی طاهره سلام الله علیها باید گفت اساساً این امکان برای هیچکس موجود نیست و سطوح ادراک هیچکس قادر به رسیدن و شناخت مقامات ایشان نیست مگر خداوند در مقام خلقت و نبیّ مُکرم اسلام صلّی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام، آنهم به جهت برابری شأن و طراز وزانت، و به همین خـاطر در زیارت شریفه­ی آن بانوی با کرامت به جمله­ ألمَجهوُلَةَ قَدرَا برخورد می­کنیم. ألمَجهوُلَةَ قَدرَا یعنی برای هیچ یک از خلایق، شناخت حدود مقامات ایشان به هیچ وجه مقدور نمی­گردد و شاید ذکر این جُمله بدان جهت باشد که اساساً از این شناخت بازداشته و محروم شده‌­اند. حضرت آیت الله العُظمی وحیـد خُراسانی حفظه الله تعالی در این خصوص فرموده بودند: «  ألمَجهوُلَةَ قَدرَا، این جهالت قدر بِالنِسبِه به جمعی دون جمعی نیست. تارةً جهل، اسناد می‌شود به جاهل، قهراً متعدد می­شود، تارةً طرف اسناد، مجهول است. در این جمله: ألمَجهوُلَةَ قَدرَا. لذا عامّه ناس إلاّ أخصِّ ألخَواص از این معرفت محرومند، امّا از کُنه معرفت او همه محرومند، لِأنَّ ألخَلقَ فَطَموُا عَن مَعرِفَتهَا، مُطلق خلق قطع شدند از معرفت او. اگر ما او را می­شناختیم این قصور و تقصیر نسبت به حقّ آن حضرت(س) نبود».(۲)

شاید روزی با ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه ألشریف و رشد عقل­ها و گسترده­‌تر شدن مفاهیم اصیل معنوی، بشریّت بتواند به ظرفیتی برسد که از این محرومیّتی که به آن اشاره شده بود، خارج شود و با حضور آن منصور عادل(عج) این امکانِ شنـاخت برای اشخـاص فـراهم آید. اگر بپـذیریم که این معنـا در عرصه­ حکومت جهانی امام عصر سلام الله علیه مُحقق می­‌گردد، آن زمان است که مفهوم انتظار دارای بُعد معنائی خاص­تری می­گردد و به مقوله­ انتظار با دیدگاه مُتفاوت­تری باید نگریسته شود. و در این صورت است که مفهوم انتظار و درخواست و دُعـا برای تعجیل در فرج حضرت صاحب علیه السلام بصورت یک دغدغه­ی اصلی برای یک جامعهی دینی مطرح می­‌گردد و این دغدغه باعث می‌شود که جامعه و افراد آن با نگاه صحیح به نوع رفتار و حرکت حضرت فاطمه سلام الله علیها در دفاع از مرزها و حدود امامت و ولایت، الگوی مُناسبی را برای آمـادگی و زمینه سازی جهت ظهور در پیش رو داشته باشند و همانگونه که آن بانوی با عظمت در دفاع از حریم امامت و ولایت عمل نمود افراد جامعهی دینی نیز به همان صورت حفظ آمادگی نمایند و به تکالیفشان عمل کنند.

۱- شأنیت

بانوئی که شأنیتش هم­سنگ شأنیت رسول گرامی اسلام(ص) است و جایگاهش در عالی­ترین مقام قُرب رُبوبی است را چگونه می­‌توان به تعریف و بیـان نزدیکش نمود و این امکان اساساً برای بشر مقدور نیست. حضرت امام خُمینی رحمة الله علیه در بیانی ظریف اشاره­ای به یک جلوه­ی ذاتی وجودی آن کوثر نورانی مُکرّمه، تحت عُنوان موجود الهی جبروتی که ظاهر شده در صورت یک زن می‌­باشند نموده­‌اند و تمامی خصوصیّات انبیاء عظام را مُتمرکز در این بانوی با عظمت دانسته‌­اند و اعتقاد خود را بر این بـاور استوار نموده­‌اند که چنانچه حضرت زهرا(س) مرد بودند، نبیّ بودند.

امام راحل(ره) در سخنانی در باب فضائل حضرت فاطمه­ی زهرا سلام الله علیها فرموده بودند: «تمام ابعادی که برای زن مُتصوّر است و برای یک انسان مُتصوّر است، در فاطمه­ زهـرا (س) جلوه کرده و بوده است. یک زن معمولی نبوده است. یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انـسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیّت، تمام حقیقـت زن، تمـام حقیقـت انـسان، او زن معمـولی نیست. او موجود ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است. بلکـه موجود الهـی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است ... زنی که تمام خاصّه‌­های انبیاء در اوست، اگر مرد بود، نبیّ بود؛ زنی که اگر مرد بود، به جای رسول االله(ص) بود».(۳)

این گفتار مرحوم امام(ره) این معنی را به ذهن مُتبادر می­‌سازد که ذات مُقدّس حضرت فاطمه(س) به لحاظ ابعاد و ثقل وجودی با وجود شریف نبوی صلّی الله علیه و آله و سلّم برابری می­نموده است و در حقیقت این دو شخصیّت با عظمت عِدل و همطراز یکدیگر هستند و به جهت این که حضرت زهرا(س) بصورت ظاهریِ یک زن در عالم مادّه تجلّی حضور پیدا کرده‌­اند، نبّی نگردیده­‌اند و شاید به این جهت باشد که وعاءِ وجودی ایشان جایگاه ظهور و تجلّیگاه ائمه هُدی علیهم السلام گردیده است و انوار همهی امامان معصوم علیهم السلام با تمام ثقالت ذاتی و معنائی که دارند از نور قُدسیّه­ آن حضرت(س) ساطع شده و مُتبلور گردیده است. در جای دیگر امام راحل(ره) به شرفیابی روح اعظم به محضر مُقدّس حضرت فاطمه(س) از بعد از شهادت رسول گـرامی اسلام(ص) اشاره می­‌کنند و تناسب میـان عظمت وجودی آن حضرت(س) با این موضوع را مسئله­‌ای بزرگ قلمداد می­‌نمایند که به غیر از شخصیّت بزرگ این بانو، تنها برای حضرات انبیاء اولوالعظم سلام الله علیهم میسر بوده است.

من راجع به حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها خودم را قاصر می‌دانم که ذکری بکنم، فقط اکتفا می‌کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق سلام اللَّه علیه می‌فرماید: فاطمه سلام اللَّه علیها بعد از پدرش ۷۵ روز زنده بودند در این دنیا، و حُزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می‌آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می‌کرد و مسائلی از آینده نقل می‌کرد. ظاهر روایت این است که در این ۷۵ روز مراوده‌ای بوده است، یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اوّل از انبیای عظام‌ درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف ۷۵ روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه‌ای که واقع می‌شده، ذکر کرده باشد و آنچه که به ذرّیه او می‌رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر سلام الله علیه هم آنها را نوشته است، کاتب وحی بوده است. حضرت امیر(ع)، همان طوری که کاتب وحی رسول خدا (ص) بوده است و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم(ص)، کاتب وحی حضرت صدیقه(س) در این ۷۵ روز بوده است.

مسئله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می‌آید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‌خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، .... تا تناسب بین روح این کسی که جبرئیل می‌آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اوّل بوده است مثل رسول خدا(ص) و موسی و عیسی و ابراهیم علیهم السلام و امثال اینها، بین همه نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است. حتی درباره ائمه هم من ندیده‌ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد...
در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده‌اند، با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است این فضیلت را من بالاتر از همه می‌دانم که برای غیر انبیا علیهم السلام آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا علیهم السلام و بعض از اولیایی که در رتبه آنها هستند، برای کسی دیگر حاصل نشده و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تا کنون واقع نشده و این از فضائلی است که از مختصات حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها است».(۴)

۲-  چگونگی درک شب قـدر

تطابق موضوع رفت و آمـد روح اعظم به محضر مُبـارک و نـورانی بی­‌بی دوعـالم(س) به لحـاظ موقعیتی، با آیه­ی مُبارکه­ی «تَنَزَّلُ ألمَلائِکَةُ وَ ألرّوُح فِیهَا بِإذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ أمرٍ» (۵) اهمیّت و عظمتی همتا و هم وزن اهمیّت، بزرگی و شرافت شب قدر را جلوه گر می‌­نماید. فلذا می­‌توان از مفاهیم سترگ و گسترده­ی شب قدر، موقعیّت درک وسعت حقیقت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را افاده نمود و به این حقیقت رسید که شب قدر با تمام عظمتی که دارد و این عظمت هیچگاه برای هیچ کس به غیر از حضرات معصومین علیهم السلام مشخص و واضح نگردیده است، عرصه ظهور و بروز بخشی از تجلیّات حضرت صدّیقه­ی طاهره(س) است. امام صادق علیه السلام در همین رابطه می­‌فرمایند: «فَمَن عَرَفَ فَاطِمَة(س) حَقَّ مَعرِفَتهَا فَقَد أدرَکَ لَیلَةَ ألقَدرِ. هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها السلام دست یابد، بی­گمان شب قدر را درک کرده است».(۶)

و شاید از این کلام رفیع حضرت امام جعفر بن مُحمّدٌ الصادق علیه السلام بتوان این برداشت را نمود که معرفت یافتن بر مقام و شئونات حقیقی حضرت فاطمه(س) افضل و مُقدّم است بر درک معارف شب قدر و اگر کسی در زمینه­ شناخت حقیقت بی­بی دو عالم(س) بتواند توفیقی برای خود حصول کند می‌­تواند در درک حقایق شب قـدری که شب نزول دفعی و یکباره­ قرآن کریم و نزول همه‌ی ملائکه و روح است و شرافتی برتر از هزار ماه عبادت را دارد نیز موفق باشد. در حدیث دیگری در تفسیر فُرات در ذیل آیه­ی شریفه­ی إنَّا أنزَلنَاهُ فِی لَیلَة ألقَدرِ(۷) از همان امام معصوم(ع) نقل گردیده است: «ألَیلَة فاطِمَة، وَ ألقَدرُ ألله، فَمَن عَرَفَ فاطِمَة عَلَیهَا ألسَّلام حَقَّ مَعرَفَتِهَا فَقَد أدرَکَ لَیلَةَ ألقَدرِ، وَ إنَّمَا سَمَّیتَ فاطِمَة لِإنَّ ألخَلقَ فَطَموُا عَن مَعرَفَتِهَا. مُراد از (لیلة) حضرت فاطمه سلام الله علیها است و مقصود از (قَـدر) نیز خُـداوند است، پس هر که فاطمه(س) را آن طور که سزاوار است و حقّ معرفت اوست بشناسد شب قـدر را درک کرده است، و همانا آن حضرت(س) فاطمه نـامیده شده است زیرا مردم از شناخت او باز داشته شده و عـاجزند».(۸) و مگر برای کسی مقدور است که عظمت واقعی این دو معنا را درک نماید، آنهم انسان خاکی با آن همه حجاب­های گوناگون و تعلقات مـادّی که برای خود ایجاد نموده است؟ درک این معانی فقط برای شخص ولیّ الله مقدور است ولاغیر.

تمام نورانیّت، عظمت و قداست و معنویت ماه مُبارک رمضان بخاطر همین نزول دفعی قرآن کریم از لوح محفوظ بر سینه­ مُبارک رسول اکرم(ص) است و این نورانیّت را ماه رمضان از برکت نزول قرآن دارا گردیده است. امّا طبق روایات، نورانیّت حضرت فاطمه سلام الله علیها غلبه دارد بر نورانیّت ماه مُبارک رمضان و اعظم بر آن است. حضرت امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام فرمودند: «کانَت فاطِمَةُ عَلَیهَا ألسَّلام إذا طَلَعَ هِلالَ شَهرِ رَمَضَان یَغلِبُ نوُرِهَا ألهِلالُ وَ یَخفَی فَإذَا غَابَت عَنهُ ظَهَرَ. هنگامی که حضرت فاطمه(س) در شب اوّل ماه رمضان استهلال می­‌نمود، نور جمالش بر نور هلال رمضان غلبه می­کرد و هلال دیده نمی­شد، زمانی که حضرت زهرا(س) غائب می­شدند آنگاه هلال ظاهر می­گشت». (۹)  

همانگونه که همه می‌­دانیم ذات نور درخشندگی و ارائه­ روشنائی است. با نور است که می‌­توان تبیین اشیاء و اجسام نمود و مُشاهدات را عینیّت بخشید. در عالم مادّه نور پرورش دهنده­ی بسیاری از موجودات از جمله نباتات و نیز دارای انرژی­های ویژه­ای برای بقای برخی دیگر از موجودات است. همچنین نور از بین برنده بسیاری از آلودگی‌­ها، میکروب‌­ها و ویروس‌­هاست و وجود نور در این عالم برکات بیشماری را برای تمامی موجودات به همراه دارد. در عالم معنا نیز انوار الهی و حضرات معصومین علیهم السلام و قرآن مجیـد دارای برکات عظیمی هستند که موجودات بنا بر فراخور احوال خودشان و بنابر وسعت و گنجایش ظرف وجودیشان از این انوار بهره می­‌گیرند و آلودگی­های خود را زدوده و به سمت کمال و رشد رهسپار می­‌گردند.

برای مثال همانگونه که قبلاً نیز ذکر گردید ماه مُبارک رمضان بواسطه­ نزول دفعی قرآن کریم شرافت و عظمتی را کسب نموده است که هیچ­ یک از ماه­‌های دیگر چنان خصوصیّاتی را ندارند. در این ماه اگر انسان تصمیم بگیرد که نهایت استفاده را از انوار با برکت ماه مُبارک رمضان در راستای رسیدن به تعالی بنماید، می­‌تواند تمامی ظرف وجودیش را در معرض این انوار قرار دهد و چون این فیض در طول این ماه همواره جاری و ساری است، لذا ظرف درخواست کننده­ فیض درطیّ ماه مُبارک رمضان خالی نخواهد ماند و اساساً بهمین جهت این ماه با برکت رمضان را کریم نامیده­اند و به رمضان کریم معروف گردیده است. با تمام فیوضات و نورانیّتی که رمضان دارد، ولی بر اساس حدیثی که از حضرت امام رضا علیه السلام ذکر گردید، ظهـور و طلیعهی نور رمضان که خُلاصه‌­اش در همان هـلال ماه است و معنی شروع تجلّی و بروز آن ماه را نمایان می‌­سازد، تحت غلبه­ی پهنه انوار وجودی حضرت فاطمه سلام الله علیها قرار می­‌گیرد و تا زمانی که آن حضرت(س) اراده نفرموده­اند، نور رمضان ظهور و بروز نخواهد یافت و این بخاطر اینست که با وجود انوار قُدسیّه­ حضرت فاطمه سلام الله علیهـا هیچ نور دیگری مجال و توانائی ظهور و تجلّی نمی‌­یابد.

بیان یک نکته: یکی از اصولی­ترین، مُهم­ترین و محوری­ترین دلایل خلقت مادّی و فیزیکی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که مربوط به عالم خاکی می­شود و طبیعتاً بسیار مادون خلقت نوریّه­ی آن وجود ذیجود است و به حسب قاعده سیر نزول ثقل عظیمی همانند این وجود با عظمت تنها به جهت و به واسطه­ی بودن ثقل همطراز و هم عِدلی همچون امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام امکان پذیر گردیده است، موضوع مأموریّت سنگین و بزرگ این بانوی شریف در راستای حمایت و دفاع از امام معصوم به عنوان ولیّ مُطلق خُـداوند در مقطع زمانی خاص پس از شهادت نبیّ مُکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم است. با بکار بُردن دقّت بیشتر در این معنا که به آن اشاره گردید و نیز عنایت به روایتی که از حضرت امام جعفر بن مُحمّد الصّادق علیه السلام با این مضمون «فَمَن عَرَفَ فَاطِمَة(س) حَقَّ مَعرِفَتهَا فَقَد أدرَکَ لَیلَةَ ألقَدرِ. هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها السلام دست یابد، بی­گمان شب قدر را درک کرده است» که بیان شده بود، و اینکه ماهیّت شب قدر بالإصالة توجه و تمرکز داشتن بر روی عظمت و شئونات وجودی شخص ولیّ الله اعظم است، این اندیشه­ی مُهم برای شیعیان و مُحبّین آل الله علیهم السلام به عُنوان یک مانیفست تبلور می­یابد که اصالت شب قدر تشریح مفهومیِ درک جایگاه، مقام ومنزلت و حمایت و دفاع جانانه و همه جانبه از ولیّ مُطلق خُـداست.

یعنی این مفهومی است که بـاید در باب بخشی از شناخت حقیقی حضرت صدیقه­ طاهره سلام الله علیها و معرفت یافتن و درک منزلت شب قدر و ارتباط میان این دو مبحث مورد مُدّاقه و توجّه خاص قرار گیرد. به عبارت ساده تر در شب قدر یکی از مُهمترین و اصلی­ترین مبناهای تفکرّ شیعه و مُحبّ، باید حول موضوع بررسی نوع وکیفیت چگونگی شناخت و معرفت یافتن به ساحت با عظمت امام معصوم و حمایت از ولیّ الله و دفاع از ذات مُقدّس او در هر زمان و مکان باشد و این ساختار یک وظیفه­ی اصولی را بصورت مبنائی در مکتب شیعه پایه‌­ریزی می‌­نماید و شکل می­‌دهد و با این خط فکری مؤمنین درخواهند یافت که باید به این نکته با اهمیّت ویژه نگاه کنند و ببینند که در هر شرایطی چگونه باید مُدافعی ارزشمند، پُر توان، با انگیزه و مُصمم برای دفاع و پُشتیبانی از امام معصوم خود چه در زمان حضور و چه در زمان غیبت باشند. قطعا پرداختن به تفکر و اندیشیدن پیرامون این خط فکری برای مُحبّین، و به جلوه­گاه عمل درآوردن این مسئولیّت، از عبادات بزرگ و مقبول در شب­های قدر است، چرا که این امر موجبات تقویت ارتباط عبودیّتی بنده را با خـالق قادر مُتعال بصورت مُحکم­تر فراهم می‌­آورد و فهم و درک عبادات و اذکار را برای انسان مؤمن لذت بخش­تر و شیرین­تر می­نماید ... ان شاءالله

۳- مُحبّتی که مظهر امنیّت از عذاب­‌هـاست

قُـرآن مجید در باب یکی از ویژگی­های مُهم شب قدر می‌­فرماید: «سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطلَعِ ألفَجر».(۱۰) کلمه­ی سلام و سلامت به معنای عدم وجود هرگونه آفات و بلیّـات ظاهری و باطنی است و بر وجود امنیت کامل دلالت می­نماید. شب قـدر به جهت وسعت انوار و برکاتی که دارد، منبع امنیت از عذاب و خشم الهی است و ایمنی و سلامت تا مطلع فجر در آن پابرجا و پایـدار است و به عبارت دیگر باب عذاب خداوند در این شب بسته است. نبیّ مُکرّم اسلام(ص) نیز در روایتی فرمودند: «إنّی سَمَّیتُ إبنَتِی فاطِمَة لِأنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ فَطَمَهَا وَ فَطَمَ مَن أحَبَّهَا مِنَ ألنَّار. من نام دخترم را فاطمه علیها السلام گذاشتم، زیرا خدای عزّ و جَلّ فاطمه علیها السلام و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگاه داشته است».(۱۱)

 انطباق مطلبی که از آیه شریفهی مذکور برداشت می‌­گردد با این حدیث نبوی این معنا را تداعی می­‌نماید که محبّت و دوستی حضرت صدّیقهی طاهره(س) موجب ایمنی از عذاب الهی است با این تفاوت که در آیه یاد شده ذکر زمان (حَتَّی مَطلَعِ ألفَجر) وجود دارد ولی در متن روایت قید زمانی دیده نمی­‌شود. فلذا محبّت و دوستی آن حضرت(س) مداومتاً انسان را از آتش دوزخ مُحافظت می­‌کند. ابراز محبّت و دوستی به حضرت فاطمه(س) بقدری دارای اهمیّت بوده و هست که خود شخص رسول الله(ص) نیز بصورت ویژه ایشان را مورد احترام خاص قرار می‌داده­‌اند. یکی از رفتارهای معنادار پیامبر گرامی اسلام(ص) در برابر حضرت زهرا علیها السلام بوسیدن مُکرّر ایشان بود؛ بوسه‌­هایی که انگیزه­‌های تأکیدی بر محوری بودن معناهائی همچون تکریم و احترام، مُعرفی منزلت و جایگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها، ملکوتی و بهشتی بودن حضرت زهرا علیها السلام و در نهایت، مُحبّت ورزی به آن حضرت(س) را در برداشت. از عایشه نقل شده که: «هر گاه رسول خدا صلّی ألله علیه و آله و سلّم از مُسافرتی بر می‌­گشتند، گلوی مُبارک حضرت فاطمه سلام ألله علیها را می‌­بوسیدند و می­‌فرمودند: بوی بهشت را از او استشمام می­‌کنم».(۱۲)

 و باز از عایشه منقول است که گفت: «فاطمه علیها السلام در سخن گفتن شبیه­‌ترین مردم به رسول خدا(ص) بود. وقتی بر پیامبر(ص) وارد می­شد، آن حضرت(ص) دستش را می‌­گرفت و می­‌بوسید و بر جای خودش می­‌نشانید و هرگاه رسول خدا(ص) نیز بر فـاطمه(س) وارد می­‌شد، او به احتـرام پدر از جـای بر می­خـاست و دست آن حضرت(ص) را می‌­بوسید و در جای خود می‌­نشانید».(۱۳)

مقام مُعظم رهبری حفظه الله تعالی در بیانی در خصوص همین روایت فرموده بودند: «من حقیقتاً، نه به عنوان تعارف، نه به عنوان یک حرفِ هزاران بار تکرار شده، واقعاً قاصرم؛ زبان قاصر است، دل قاصر است، ذهن قاصر است که بخواهد از این مقام بلند تعریف و تجلیل کند؛ این موجود انسانی، این دختر جوان، این‌همه فضیلت، این‌همه درخشندگی، این‌همه کبریا و عظمت؛ که کسی مثل پیغمبر(ص) وقتی فاطمه‌ی زهرا(س) بر او وارد می‌­شد، قَـامَ إلَیـهَـا؛ نه فقط بلند می­شد، بلکه بلند می‌­شد و به سمت او می‌­رفت. یک وقت یکی وارد اتاق می‌­شود، شما به احترامش بلند می­‌شوید؛ یک وقت کسی وارد اتاق می‌­شود، شما با اشتیاق به طرفش می­روید. اینها مگر شوخی است؟ این بحثِ پدر - فرزندی نیست. پیغمبر خدا(ص) اینجور از فاطمه‌ی زهرا(س) تجلیل می­کند؛ رضای او را رضای خود، رضای خود را رضای خدا؛ سخط او را سخط خود، سخط خود را سخط خدا اعلام می­کند؛ اینها مقامات فاطمه‌ی زهرا(س) است. آن زندگی با امیرالمؤمنین(ع)، آن تربیت آن فرزندان. خُب، مگر می­شود درباره‌ی این بزرگوار، امثال ما حرف بزنیم؟».(۱۴)

شخصیت با عظمت و پُر برکتی که پیـامبر خُـدا(ص) اینگونه با محبّت و مهربانی با او رفتار می­نمود، دارای فضائل  و ملکاتی بود که ایشان بنـابر دستور الهی مُلزم به این نوع رفتار با ایشان گردیده بودند و این نوع حرمت گذاری به جهت مهر و محبّت پدر و فرزندی نبوده است بلکه در راستای اجرای فرامین الهی بوده و این وظیفه در کلام مُختلف نبیّ مُکرم اسلام(ص) و ائمه­ هُدی علیهم السلام برای شیعیان و مُحبّین نیز فرض قطعی محسوب گردیده است و موظف به دوستی و محبّت حضرت فاطمه(س) و اولاد ارجمند ایشان گشته‌­اند. رسول گرامی اسلام(ص) خطاب به سلمان فارسی رحمت الله علیه فرمودند: «ای سلمان! هر کس فاطمه علیها السلام دخترم را دوست داشته باشد، در بهشت با من خواهد بود و هر کس او را دشمن بدارد، در آتش خواهد بود، ای سلمان! دوستی فاطمه(س) در صد جا فایده خواهد داد که آسان­ترین آن، مواضع مرگ، قبر و میزان محشر، پل صراط و جایگاه حسابرسی است. هر کس که دخترم فاطمه علیها السلام از او راضی باشد من از او راضی هستم و از هر کس که من از او راضی باشم خدا هم از او راضی خواهد بود، هر کس که فاطمه(س) بر او خشمگین باشد من بر او خشمگینم و هر کس که من بر او خشمگین باشم خداوند بر او خشمگین خواهد بود. ای سلمان! وای بر حال کسی که به او و شوهرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام ستم نماید و وای بر کسی که به ذرّیه و شیعیان او ستم کند».(۱۵)

در روایت مذکور یکی از آثار پُر برکت و معنوی دوستی و محبّت حضرت زهرا سلام الله علیها، همسایگی با پیـامبر عظیم الشأن اسلام حضرت مُحمّد بن عبـدالله (ص) در بهشت برشمرده شده است و ایمنی از آتش دوزخ و امنیت در عوالم گوناگون پس از مرگ نیز از دیگر آثار عظیم این محبّت ذکر گردیده است. ضمن این که مضامینی همچون ادای مُزد رسالت نبیّ مُکرّم(ص) و اکتساب رضایت ایشان و در نهایت جلب رضایت خُـداوند نیز در همین ابراز قلبی و عملی محبّت به حضرت فاطمه(س) بر اساس آیات قرآن مجید(۱۶) بوضوح نهُفته شده است و در عالم دُنیا نیز همین محبّت، نقش تربیتی و انسان سازی واضح، عظیم و بسیار بزرگی دارد و در تکامل هدایت و ایمان مُحبّین و در مراحل بالاتر در توانائی یافتن انسان در زمینه­ی کنار زدن حُجبات نیز اثرات فراوانی دارد.

زمخشری که از اعاظم مُفسّرین اهل سنّت است در تفسیر خود به نام کشاف آورده است: هنگامی که آیه شریفه «قُل لا أسئَلُکُم عَلَیهِ أجراً إلّا ألمَوَدَةَ فِی ألقُربَی»، (۱۷) نازل شد، از ایشان سئوال شد: ای رسول خدا(ص)! خویشاوندان تو که مودّت و محبّت به آنها بر ما واجب ‌شده چه کسانی می­باشند؟ حضرت(ص) فرمودند: «علی(ع) و فاطمه(س) و دو فرزندان آنها هستند. آنگاه فرمود:

هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) بمیرد شهید از دنیا رفته است (یعنی مقام و درجه شهید را داراست).  

آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا برود آمرزیده شده و بخشوده از دنیا رفته است.   

 آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا رود مؤمن کامل الایمان از دنیا رفته است.   

آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا رود ملک المُوت یعنی فرشته‌ مرگ او را بشارت و مژده به بهشت می‌­دهد و نیز دو فرشته دیگر که مأموران سؤال در قبر هستند همین بشارت را به او می‌­دهند.                                              

آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا برود او را با عزّت و احترام و اکرام به سوی بهشت می برند آن چنانکه تازه عروس را به خانه داماد برند.

آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا رود در قبر او دو در به سوی بهشت گشوده می­‌شود.

 آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا برود خدا قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می دهد.  

 آگاه باشید هر کس بر محبّت آل مُحمّد(ص) از دنیا برود بر طبق سنّت و جماعت اسلام از دنیا رفته است.

 آگاه باشید هر کس بر عداوت آل مُحمّد(ص) از دنیا برود روز قیامت در حالی وارد عرصه محشر می­‌شود که در پیشانی او نوشته شده: «مأیوس از رحمت خدا».     

 آگاه باشید هر کس بر دشمنی و بغض آل مُحمّد(ص) از دنیا رود کافر از دنیا رفته است.

آگاه باشید هر کس با عداوت و دشمنی بر آل مُحمّد(ص) از دنیا برود، هرگز رایحه و بوی بهشت را استشمام نخواهد نمود».(۱۸)

 فخــر رازی نیز که از اکابر مُفسران اهل ‌تسنّن است بعـد از ذکر همین حـدیث شریف نورانی اضـافه می‌­کند: «آل مُحمّـد صلّی الله علیـه و آلـه و سلّم کسانی هستند که بازگشت امـرشان به اوست. کسانی که ارتباطشان مُحکم­تـر و کامل­تر باشد. آنهـا آل مُحمّد(ص) محسوب می­شونـد و شک نیست که فـاطمه و علـی و حسن و حُسین علیهم السلام مُحکـم­تـرین پیـوند را با حضرت رسول ‌الله (ص) داشته­اند. و این از مُسلمّات و مُستفاد از احـادیث مُتـواتره است. بنــابرایـن لازم است کــه آنهـا را آل پیغمبـر اکرم صلّی الله علیه و آله بدانیم». آنگاه می­گوید: «بنـابر این ثابت و مُسلّم و مُحـرز است که این چهـار تن ذوی­القُربی پیغمبرخــاتم(ص) هستند و بایست از احترام فوق­العاده برخوردار باشند». فخـر رازی دلایلی بر اثبـات این مسئله دارد و می­گوید: «شک و شبهه‌­ای نیست که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله بسیار فاطمه(س) را دوست می­داشت و درباره­ او فرمود: فاطمه(س) پـــاره‌ تن من است؛ آن کـه او را آزار دهـد مـرا آزار داده و اذیّت نمـوده است. و نیـز بـا احـادیث مُتواتره صادره از لسان رسول الله صلّی الله علیـه و آله ثابت و مُحقق شده کـه آن حضرت(ص)، علـی مُرتضی و حسن و حُسیـن علیـهم السلام را دوست می­داشتـه، پس محبّـت آنهـا بر تمـام اُمّت واجـب است». و به آیـاتی چند از قُـرآن اشاره می­کند و نتیجه می­گیـرد که مودّت و محبّت آل مُحمّد صلّی الله علیه و آله بر کافّه­ی مُسلمین و اهل ایمان واجب است. (۱۹)

مرحوم امین الاسلام شیخ طبرسی رضوان الله تعالی علیه، مُفسر بزرگ و معروف شیعه، از کتاب تفسیر شواهد التنزیل لِقَواعِد ألتّفضیل حاکم حسکانی که از مُفسّران و مُحدّثان معروف اهل سنّت است، از ابی امامه باهلی چنین نقل کرده است که پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله و سلّم فرمودند: «إنَّ اللهَ خَلَقَ ألانبیَاءَ مِن أشجَارِ شَتی وَ أنَا وَ عَلی عَلَیهِ ألسَّلام مِن شَجَرَةٍ واحِدَة فَأنَا أصلُهَا وَ عَلیٌ عَلَیهِ ألسَّلام فَرعُهَا وَ فاطِمَهُ عَلَیهَا ألسَّلام لِقاحُهَا وَ ألحَسَن وَ ألحُسَینِ عَلَیهمَا ألسَّلام ثِمارُهَا وَ أشیاعنَا أوراقِها...لَو أنَ عَبداً عَبدُ اللهِ بَینَ ألصَّفا وَ ألمَروَةَ ألفَ عَام، ثُمَّ ألفَ عَام، ثُمَّ ألفَ عَام، حَتَّی یَصیرَکَالشن ألبَالِی، ثُمَّ لَم یَدرِک مَحَبَّتِنَا، کبَهُ الله عَلَیَ منخَریهِ فِی ألنّارِ، ثُمَّ تَلیَ: قُل لَا أسئَلُکُم عَلَیهِ أجراً...»؛ خداوند انبیا را از درختان مختلفی آفرید، ولی من و علی علیه السلام را از درخت واحدی خلق کرد، من اصل آن هستم وعلی(ع) شاخه­ی آن، فاطمه(س) موجب باروری آن است و حسن و حسین علیهما السلام میوه­های آن و شیعیان ما برگ­های آن هستند... سپس افزود: اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار سال و از آن پس هزار سال عبادت کند تا همچون مَشکِ کُهنه شود، اما محبّت ما را نداشته باشد، خداوند او را بصورت در آتش می­افکند، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: قُل لا أسئَلُکُم...» .(۲۰)

مجمـوع این روایـات اخیرالذکر به این نکته اشاره دارنـد کـه دوستی و محبّت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و عَلیَ­الخصوص حضرت فـاطمه سلام الله علیهـا مُهمترین زاد و توشه‌­ای است که انسان باید برای عوالم قبر و برزخ و قیامت خود در کوله بارش به همراه داشته باشد و این عالی­ترین سرمایه­ انسان برای ارائه به محضر پروردگار جهانیان است. محبّت خالصانه به این ذوات مُقدّسه در دُنیـا، شفاعت ایشان را در آخرت موجب می­‌گردد و کسانی را که اهل بیت عصمت علیهم السلام شفاعت نمایند قطعا مورد آمُرزش و مغفرت الهی قرار خواهد گرفت. پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «اِنَّ فاطِمَةَ لتَشفَع یَومَ القیامَةِ فیمَن اَحَبَّها وَ تَولّاهَا وَ أحَبَّ ذُرِّیَّتَهَا وَ تَوَلاهُم وَ یَشْفَعُهَا اللهُ فیهِم وَ یُدْخِلُهمُ ألجَنَّةَ بِشَ‌فاعَتَهَا. همانا فاطمه سلام الله علیها در روز قیامت برای کسی که مُحبّ و دوست­دار او و فرزندانش باشد، شفاعت می‌کند و خداوند شفاعت او را در مورد این افراد می­پذیرد ‌و آنها را با شفاعت او وارد بهشت می‌کند».(۲۱)                                                                                                                                    

در روایتی از حضرت امام مُحمّد بـاقر علیه السلام نقل گردیده است: «پدرم از جدّم رسول خُـدا(ص) حدیث کردند که : در روز قیامت منبرهائی از نـور برای انبیـاء نصب می­نمایند و منبر من از همه بلند تر است. آنگاه خُـداوند می­‌فرماید: ای مُحمّد(ص)! خُطبه بخوان ومن خُطبه­ای می­خوانم که هیچ یک از پیامبران نشنیده باشند و پس از آن برای اوصیـاء منبرهای نورانی نصب می‌­نمایند و منبر وصیّ من علی بن ابی طالِب علیهما السلام از همه­ی منبرها بلندتر است و بدستور حقّ جلّ و عَلی خُطبه­ای می­خواند که اوصیاء نشنیده باشند. جبرائیل(ع) نـدا می­‌دهد که: هــان! اهل محشر؛ سرهایتان را به گریبان کشید و دیده­های خود را ببندید، همـانا فــاطمه(س) به جانب بهشت عبور می­کند. سپس فاطمهی زهرا(س) در مُلازمت فرشتگان با جلال و جبروت بر در بهشت فرود می­آید. پس فاطمه(س) توقف می­نماید و التفاتش به جانب صحرای محشر است. خطاب می­رسد: ای دُختـر حبیب مـن! اینک که دستور داده‌­ام به بهشت بروی، نگران چه هستی؟ و او عرض می­‌کند: ای پروردگار من! دوست دارم چنین روزی مقام و منزلتم نزد اهل محشر معلوم گردد. در این وضعیت نـدا می‌­رسد: ای دُختـر حبیب من! برگرد و در مردُم بنگر و هر کس را که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندان تو هست را داخل بهشت گردان». سپس در اینجـا امام مُحمّد باقـر علیه السلام فرمودند: «به خُـدا سوگند که در آن روز، فـاطمه(س) شیعیان و دوستان خود را از میـان مردُم چنان جُـدا می­نماید که مُـرغ دانه­های خوب را از بد جُـدا می­‌کند. آنگاه فاطمه(س) با شیعیان خود در بهشت حـاضر می‌­شوند. خُـداوند در ایشان نظر می­افکند تا دوباره به محشر التفات می­‌کنند. در آن موقع خطاب می­رسد: این نگرانی شما برای چیست؟ همـانا دُختر حبیب من از شما شفاعت کرد. آنهـا عرض می‌کنند: خُـدایـا! دوست داریم قَـدر مـا در چنین روزی معلوم گردد. خُـداوند مهربان می­‌فرمـاید: ای دوستـان من! در میان جمعیّت بنگرید، هر کس که به خـاطر دوستی فـاطمه(س) شما را دوست داشت، هر کس که به خـاطر محبّت فـاطمه(س) به شما طعامی داده و یا به خـاطر محبّت فـاطمه(س) به شما لباسی پوشانده، و به خـاطر محبّت فـاطمه(س) شما را به جام آبی سیراب نموده، یا غیبتی را از شما دور گردانیده دست او را بگیرید و همراه خود وارد بهشت کنیـد. سپس امام مُحمّد بـاقر(ع) فرمودند: به خُــدا سوگند که در محشر نماند به جُز کـافر و مُنـافق و شکاک».(۲۲)

۴- معیَّـت

ابراز محبّت حقیقی به حضرت فاطمه(س) و اهل بیت طاهرینش زمینه‌های پراکندگی و مشغولیّات دل را از بین می‌­برد و محبوب واقعی را جایگزین آنها می­‌سازد و وقتی دل توانست با محبوب خود اُنس بگیرد و با غیر از او خو نداشته باشد، حیات اصلی و حقیقی قلب احیاء و سپس آماده­ی طهارت نفس می‌­شود و به مکارم اخلاقی آراسته می­‌گردد. نفسی که تطهیر شد طبیعتاً برای شبیه شدن به محبوبش تلاش می­نماید و سعی می­‌کند به سجایای او خود را مُتمایل و نزدیک سازد. اراده­ی محبوب جایگزین اراده­ی مُحبّ می­گردد و احوالات و ارداه­ی مُحبّ نیز در طول اراده­ی محبوب واقع می‌شود. حالات و اندوه و شادی محبوب، اندوه و شادی مُحبّ را می­‌سازد و شیعه همانی می­‌گردد که امام جعفر بن مُحمّدٌ الصادق علیه السلام در باره‌­اش فرمودند: «رَحِمَ أللهُ شِیعَتُنا، خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینَتِنا وَ عُجِنُوا بِماءِ وَلایَتِنا یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا ویَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا. خُـداوند رحمت کُند شیعیان ما را که از باقیمانده­ی گِل ما آفریده شده‌­اند، سرشت آنان با آب ولایت ما عجین گشته است، با خوشی ما خوشحال و با ناراحتی ما ناراحت هستند».(۲۳)

انسان چنانچه بتواند اینگونه شود به مقام معیّت رسیده است و این مقام، مقام همراه بودن مُدام به جهت منش­های خُلقی و رفتاری با آل الله علیهم السلام است، و در این حالت است که تمامی سَکنات مُحبّ شباهت به رفتار و منش اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین پیدا می‌­کند. همانگونه که در زیارت مُقدّس عـاشورا نیز خوانده می­‌شود: «أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی ألدُّنیـا وَ ألآخِرَةِ» و این همان درخواست معیّت با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است که از خداوند می­‌خواهیم. و باز از خُداوند درخواست می‌­نمائیم که زندگی و حیات ما را با ایشان و مرگ و عوالم پس از آن را نیز برای مـا با ذوات مُقدّسه صلوات الله علیهم اجمعین قـرار دهد. «أللّهُمَّ أجعَل مَحیَایَ مَحیا مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّد وَ مَماتِی مَمَاتَ مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ». کلمه­ی محیـا یعنی نوع زندگی و تبیین چگونگی زندگی را می­‌نماید. نوع و سبک زندگی و حیات اهل بیت علیهم السلام در ابعاد مُختلف، حیاتی ارزشمند و فاقد هرگونه تنش و ناهنجاری بوده و به لحاظ سبک و روش­ها نیز در عالی­ترین سبک زندگی بوده است. از منظر اعتقادات نیز اهل بیت علیهم السلام عالی­ترین باورها را دارا بوده­‌اند و حیاتشان اعتقاد ساز بود.

به همین جهت در این فراز زیارت عاشورا چنین خواسته­ای را با خُـداوند مطرح می­سازیم و در حقیقت درخواست معیّت حیات با حضرات معصومین علیهم السلام را طلب می‌­نمائیم. همینطور ممات نیز بیانگر نوع، شیوه و روش مُردن است و چگونگی و نوع هجرت از عالم مادّه به عالم بقاء را مطرح می‌­سازد. در خصوص نوع ممات معصومین سلام الله علیهم اجمعین نیز باید به این نکته توجه نمود که وقتی آنهـا بهترین نوع و سبک زندگی را در دوران حیاتشان داشته­اند، طبیعتاً بهترین، با کمال­ترین و ارزشمندترین نوع مرگ یعنی شهـادت در راه خُـدا را نیز داشته‌­اند و ما نیز در این فراز، همین نوع مرگ را که شبیه به مرگ معصومین علیهم السلام است را از خُـداوند می­‌خواهیم. در متن یکی از دُعاهای توصیّه شده از جانب امام صادق علیه اسلام برای شب­های ماه مُبارک رمضان که از قول ابوبصیر نقل گردیده است، به این جمله برخـورد می‌­نمـائیم: «وَ أسألُکَ أن تَجعَلَ وَفَـاتِی قَتلَاً فِی سَبِیلِکَ تَحتَ رَایَةِ نَبِیِّکَ مَعَ أولِیَائِکَ؛ پروردگارا و از تو می­خواهم مرگم را کُشته شدن در راهت زیر پرچم پیامبرت و همراه با اولیائت قرار دهی».(۲۴)

نقل است که روزی عربی بیابانی به محضر مُبارک رسول گرامی اسلام(ص) شرفیاب شد و عرض کرد: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَی قِیَامُ السَّاعَةِ؟ یعنی چه وقت هنگام قیامت می­‌شود؟ نبیّ مُکرم اسلام(ص) قدری تأمل فرمودند و گفتند: «الآن وقت نماز است، پس از نماز پاسخت را خواهم داد». بعد از اقامه نماز حضرت(ص) سُراغ آن مرد عرب را گرفتند و او به نزد پیامبر(ص) رفت و گفت: من بودم که سؤال کردم که چه وقت هنگام قیامت خواهد رسید؟ رسول خُـدا(ص) به او فرمودند: «فَمَا أَعدَدتَ لَهَا؟ تو برای آن روز چه آماده ساخته­‌ای؟». در اینجا ذکر این نکته شاید خالی از فایده نباشد که این سؤال حضرت(ص) از مرد اعرابی برای این بوده که وی را مُتوجه این معنا سازند که دانستن زمان قیامت مُشکلی از تو حلّ نخواهد کرد و دردی را برایت دوا نمی­‌کند، بلکه آنچه مُهم است اینست که چگونه و با چه اعمال و پرونده­ای در قیامت حاضر خواهی شد و توجه به این اصل دارای اهمیّت است. مرد عرب پاسخ داد: وَاللَّهِ مَا أَعدَدتُ لَهَا مِن کَثِیر عَمَلٍ، صَلَاةٍ وَلَا صَوم‌ إِلَّا أَنِّی أُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یعنی به خدا قسم! من چیز قابل توجّه برای قیامت آماده نکرده‌ام، نه نمازی دارم و نه روزه‌ای. فقط یک چیز است و آن این‌که من خدا و پیغمبر(ص) را دوست می‌دارم. در اینجا رسول الله(ص) فرمودند: «ألمَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ؛ هر کسی با محبوبش است». یعنی در قیامت تو با ما خواهی بود. (۲۵)

محبّت معصومین سلام الله علیهم اجمعین از رزق­های بسیار مُهمّ خُـداوند است که نصیب مُحبّین می‌­گردد و شاید مُهم­ترین و نورانی­ترین رزقی باشد که در عالم وجود بشود به آن دست پیدا نمود، زیرا همین محبّت، انسان را به محبّت خُـدا می­‌رساند و این افضل همهی خیرهای دُنیاست و اساساً به غیر از راه محبّت به معصومین علیهم السلام راهی برای رسیدن به محبّت خُـداوند وجود ندارد. این محبّت نورانی معیّت بـا اهل نور است و این نوع معیّت تمامـاً مُنتهی به رُشد و تعـالی برای انسان می­‌شود. تعالی اشاره شده، در مرحله­ معیّت باید مُحبّ را به نقطه ی تسلیم در مُقابل آل الله علیهم صلوات الله برساند، همانگونه که در زیارت جامعه­ی کبیره خوانده می­‌شود: «مُؤمن بِسِرِّکُم وَ عَلانِیَتِکُم وَ شاهِدِکُم وَ غائِبِکُم وَ أوَّلِکُم وَ آخِرِکُم وَ مُفَوِّضٌ فی ذلِکَ کُلِّهِ إلَیکُم وَ مُسَلِّمٌ فیهِ مَعَکُم وَ قَلبی لَکُم مُسَلِّمٌ وَ رَأْیی لَکُم تَبَعٌ وَ نُصرَتی لَکُم مُعَدَّةٌ، حَتّی یَحیِیَ اللّهُ تَعالی دینِهِ بِکُم وَ یَرُدُّکُم فی أیّامِهِ وَ یُظهِرَکُم لِعَدلِهِ وَ یُمَکِّنَکُم فی أرضِهِ، فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم، آمَنتُ بِکُم وَ تَوَلَّیتُ آخِرَکُم بِما تَوَلَّیتُ بِهِ أوَّلَکُم. به نهانِ شما و آشکارِ شما، و ظاهرِ شما و غایب شما، و نخستینِ شما و آخرین شما، باور دارم و در همه­ی این امور، خود را به شما وا گذارده‌­ام و تسلیم شما هستم و دلم به فرمانِ شماست، و نظرم، تابع نظر شماست و یاری­ام برای شما آماده است تا خداوند متعال، دینش را به شما زنده کند و شما را در دوران خود برگردانَد و برای گسترش عدالتش شما را آشکار سازد و در روی زمینش پا برجایتان کند.

پس با شما هستم، با شما و نه با دیگران. به شما ایمان دارم و ولایتِ آخرین شما را پذیرفتم به همان گونه‌­ای که ولایت نخستین شما را پذیرفته‌­ام».کسی که این زیارت پُر مُحتوا را قرائت می­‌نماید در حقیقت به باور و ایمان قطعی خویش به سرّ و نهان و آشکار اهل بیت علیهم السلام و همراه بودنش به لحاظ اعتقادی با ایشان اقرار می‌­نماید و خود را در صف تابعین محض آنها قرار می­‌دهد. قرآن کریم می­فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إتَّقُوا أللّهَ وَکُونُوا مَعَ ألصّادِقینَ. ای کسانی که ایمـان آورده‌­اید! تقوای خُـدا پیشه کنید و با صادقان باشید».(۲۶)

در تفاسیر شیعه و اهل سُنّت این کلمه­ ألصّادِقینَ به اهل بیت عصمت و طهارت تفسیر گردیده است و این بودن با صادقان منظور همراه بودن اعتقادی و معنوی است و نیز هم جهت بودن خطوط فکری و جهات عقیدتی. وقتی خُداوند اینگونه بصورت مُطلق امر به بودن با کسی را می­فرماید، پس آن کس باید از هر حیث خداگونه و معصوم باشد که بتوان به جهت فکری، عقیدتی و معنوی مُطیع و تابع او بود و از او تبعیّت نمود و اگر غیر از این باشد با امر راهنمائی بشر از طریق افراد دارای عصمت در تناقض آشکار می باشد و چون این امر در این آیه مُطلق است پس دلالت بر معیّت با امـام معصوم را می­‌نماید. مُحبّ واقعی مُتابعت و اطاعت یادشده را در زیارت جامعه از کسانی از اهل بیت که چه حاضر باشند و شاهد و چه غائب و چه آنها را ببینیم و چه به ظاهر نتوانیم ببینیم، اعلام می­‌کند و چون تشخیص این است که حقّ و حقانیّت در اهل بیت علیهم السلام تجمیع شده است و هر آنچه به غیر از ایشان است باطل است، لذا ضمیر پاک و اعتقاد سالم همراه بودن با حقّ را می­پذیرد و می­‌خواهد در هر شرایطی در خدمت آنها باشد.

مُهم­ترین وظیفه مُحبّین در راستای معیّت با اهل بیت و تسلیم بودن در محضر آن بُزرگواران آماده بودن از هر حیث برای یاری در جهت تشکیل و استقرار حکومت جهانی حضرات معصومین علیهم السلام است و قطعاً تأکید بر بودن با اهل بیت علیهم السلام چه از لحاظ اعتقادی و فکری و چه از نظر جسمی زمینه­ایست برای آمادگی در جهتی که ذکر گردید. قُرآن کریم در سوره ی مُبارکه ی نور می‌فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فیِ ألأرضِ کَمَا استَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دِینَهُم الَّذِی ارتَضیَ‌ لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم أَمنًا یَعبُدُونَنیِ لَا یُشرِکُونَ بیِ شَیئاً وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذَالِکَ فَأُولَئکَ هُمُ ألفَاسِقوُنَ؛ خُدا به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند، هم چنان که مردمی را که پیش از آنها بودند جانشین دیگران کرد و دینشان را که خود برایشان پسندیده است استوار سازد و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا می‌پرستند و هیچ چیزی را با من شریک نمی‌کنند. و آنها که از این پس ناسپاسی کنند، نافرمانند».(۲۷)

حضرت امام صادق(ع) در روایتی فرمودند: «تأویل و مصداق این آیه هنوز نیامده است. هنگامی که قائم ما قیام کند، کسی که او را درک می‌کند، تأویل این آیه را می‌بیند. هر آینه دین مُحمّد صلّی ألله علیه و آله و سلّم به هر جایی که شب برسد، می‌رسد (یعنی به تمام نُقاط زمین) به صورتی که هیچ مُشرکی بر روی زمین نخواهد بود؛ همان گونه که خداوند فرمود: (یَعبُدُونَنِی یعنی مرا می‌­پرستند».

آماده بودن برای یاری رساندن به حضرات معصومین علیهم السلام در زمینه­ استقرار حکومت جهانی ایشان نیاز به خودسازی، تزکیه‌­های درونی، تهذیب نفس و همّتی والا دارد تا بتوان همراه، تابع و مُطیع بودن را در عالی­ترین درجه­اش به تکامل رساند و مصداق، فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ غَیرِکُم شد و معنی این فراز را در زندگی به عینیّت رساند و تجلّی بخشید. برای مُحبّین لازم است تا در این مسیر خود را مُتوقف در الفاظ نکنند و تلاش و مساعی برای ایجاد این حکومت را بصورت بُنیادی در درون خود نهادینه نمایند و این فرهنگ را به سطوح مُختلف جامعه نیز تسرّی دهند و سعی نمایند که جوامع انسانی را برای ظهور مُنجی عدل گستر آمـاده و مُهیّـا سازند.

نتیجه گیری:

آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت نگاهی مُختصر به دیدگاه امام خُمینی(ره) به بخشی از فضائل حضرت فاطمه سلام الله علیها بود و بیان قیاس شرفیابی روح اعظم به محضر مُبارک آن بانوی عظیم­ألشأن و هبوط آن روح با عظمت در لیالی قدر و نیز قیاس عظمت نورانیّت حضرت زهـرا(س) در مُقابل ماه مُبارک رمضان بر مبنای روایات حضرات ائمه سلام الله علیهم اجمعین و بررسی چند روایت از اسناد شیعه و اهل تسنّن در باب دوستی و محبّت نسبت به آن بانوی با کرامت. همچنین بیان گردید که سازوکار این محبّت به گونه‌­ایست که موجبات انسان سازی و تربیّت لازم برای زندگی دینی را فراهم می آورد و منافع این مُحبّت در عالم مادّه و عالم بقـاء تماماً و از هر جهت برای مُحبّین است و مُهمتر از همه این که دوستی ذکر شده در مرتبه‌­های بالاتر معیّت و مُتابعت را برای شیعه به همراه دارد که می­باید این تبعیّت، تکامُلی در افکار، اعتقادات و منش افراد ایجاد کُند که انسان­ها و در نهایت جامعه را برای ظهور مُنجی عدالت گستر و تشکیل حکومت جهـانی اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم اجمعین کاملاً آمـاده و مُهیّـا سازد. نگاه صحیح به زوایای گوناگون زندگانی سراسر نور و با برکت حضرت صدیقه­ی طاهره سلام الله علیها مبناهای اساسی و اصولی دینداری عـارفانه و عبادت عاشقانه، مهرورزی به نزدیکان و دیگران، مُقاومت، دفاع جانانه از حریم امامت و ولایت و نیز شهادت غریبانه را به انسان­ها متذکر می­شود و با بهره­گیری از این مبناها با نگرش آموزشی و تربیتی، شیعه می‌تواند در آماده سازی خود و جامعه برای موضوع مُهم ظهور و به تبع آن دفاع و حمایت از امـام خود در این عصر به ساماندهی اعتقادی و عملی خود بپردازد. به اُمیـد آنکه بتوانیم از یاوران صدیق امام زمانمان(عج) چه در دوران غیبت و چه در دوران ظهور و تشریف فرمائی آن امام دادگُستر باشیم. ان شاءالله

أللهُمَ عَجِّــل لِولیِکَ ألفَـرَجَ... َ.

پاورقی­ها:

۱- پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه­ تحقیقات و نشر معارف اهل بیت علیهم السلام.

۲- بیانات مُعظم له در درس خارج، تاریخ ۲۰/۰۱/۱۳۹۲.

۳- پیام رادیو و تلویزیونی به ملّت ایران در سالروز میلاد حضرت زهرا(س) ۲۶/۰۲/۱۳۵۸، صحیفه­ی امام خُمینی(ره)، ج ۷، ص ۳۳۷.

۴- از بیانات امام خمینی در جمع بانوان جامعة الزهراء(س) در یازدهم اسفند ۱۳۶۴- صحیفهی امام خُمینی(ره)، ج ۲۰، ص ۴.

۵- سوره­ی مُبارکه­ قـدر، آیه­ی ۴.

۶- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۳، ص ۶۵.

۷- سوره­ی مُبارکهی قـدر، آیه ۱.

۸- تفسیر فُـرات، فُرات کوفی، ص ۵۸۱، ح ۷۴۷ و بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج ۴۳، ص ۶۵، ح ۵۸.

۹- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۳، ص ۵۶.

۱۰- سوره­ مُبارکه قـدر، آیه ۵.

۱۱- عیون اخبار الرّضا علیه السلام، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۴۶ .

۱۲- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۴۳، ص ۶.

۱۳- بانوی نمونه اسلام فاطمه زهرا(س)، ابراهیم امینی، ص ۱۰۸ و ۱۰۹.

۱۴- بیانات مُعظمٌ له در دیدار با جمعی از مدّاحان سراسر کشور در تاریخ ۲۳/۰۲/۱۳۹۱  .

۱۵- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۲۷، ص ۱۱۶.

۱۶- قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربی. سوره ی مُبارکه شوری، آیه ۲۳.

۱۷- همان.

۱۸- تفسیر الکشاف، ابوالقاسم زمخشری، ج ۴، ص ۲۱۹ و ۲۲۰.           

۱۹- تفسیر کبیر، فخر رازی، ج ۲۷، ص ۱۶۶.

۲۰- تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج ۹، ص ۴۸.

۲۱- ألقطره مِن بحار مَناقِب ألنبیّ و ألعِترَة، علامه سیّد احمد مُستنبط، ج ۲، ص ۱۸۹. 

۲۲- زندگانی حضرت زهرا سلام الله علیها، سیّد جعفر شهیدی، ص ۳۴۲.

۲۳- شجره طوبی، مُحمّد مهدی حائری مازندرانی، ج ۱، ص ۳.

۲۴- مفاتیح ألجنان، حاج شیخ عبّاس قُمی/ اقبال ألاعمال، سیّد بن طاووس، ج ۱، ص ۳۹/  تفصیل وسائل ألشیعة إلی تحصیل مسائل ألشریعة، شیخ حُرّ عاملی، ج ۱۰، ص ۳۲۵.

۲۵- علل ألشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۳۹.

۲۶- سوره­ مُبارکه­ توبه، آیه­ نوزدهم.

۲۷- سوره مُبارکه نـور، آیه­ پنجاه و پنجُم.

منـابع:

۱- قرآن کریم.

۲- امینی، ابراهیم، بانوی نمونه اسلام فاطمه زهرا سلام الله علیها، انتشارات شفق، قُم، ۱۳۷۱ هـ. ش

۳- حائری مازندرانی، مُحمّد مهـدی، شجره طوبی، چاپ دوّم، انتشارات طلیعة ألنور، قُم، ۱۳۸۴ هـ. ش

۴- حُرّ عاملی، مُحمّد بن حسن، تفصیل وسائل ألشیعة إلی تحصیل مسائل ألشریعة، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ۱۴۱۰ هـ. ق

۵- خُمینی، سیّد روح الله مُصطفوی، صحیفه امام(ره)، مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خُمینی(ره)، تهران، ۱۳۶۹ هـ. ش

۶- زمخشری، محمود بن عمر بن مُحمّد، تفسیر الکشاف، مترجم: مسعود انصاری، نشر ققنوس، تهران، ۱۳۹۱ هـ. ش

۷- شهیدی، سیّد جعفر، زندگانی حضرت فاطمة ألزّهراء(س)، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۷ هـ. ش

۸- صدوق، مُحمّد بن علی بن حُسین بن موسی بن بابویه قُمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرّضا(ع)، ترجمه: مُحمّد تقی نجفی اصفهانی، چاپ دوّم، انتشارات نبوغ، قُـم ۱۳۹۲ هـ. ش

۹- صدوق، مُحمّد بن علی بن حُسین بن موسی بن بابویه قُمی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ترجمه: مُحمّد علی سُلطانی، اتشارات پور صائب، قُـم ۱۳۹۳ هـ. ش

۱۰- طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع ألبیان فی تفسیر ألقُرآن و ألفُرقان، دارالعلوم للتحقیق والطباعة والنشر والتوزیع، بیروت، ۱۴۳۰ هـ. ق

۱۱- علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، اقبال الأعمال، چاپ دوازدهُم، انتشارات سماء قلم، قُم، ۱۳۹۵ هـ. ش

۱۲- فُرات کوفی، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، تفسیر فرات ألکوفی، مؤسسة التاریخ ألعربی، بیروت، ۱۴۳۵ هـ. ق

۱۳- فخر رازی، مُحمّد بن عمر، تفسیر کبیر، نشر دار إحیاء التراث ألعربی، بیروت، ۱۴۲۰ هـ. ق

۱۴- مجلسی، مُحمّدباقر بن مُحمّدتقی بن مقصود علی مجلسی، بحـار الأنوار، انتشارات دارالکتب الإسلامیة، چاپ چهـارم، تهران ۱۳۹۶ هـ. ش

۱۵- مُحدّث قُمی، حاج شیخ عبّاس، مفاتیح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران،

۱۶- مُستنبط، سیّد احمد، ألقطرة (قطره­ای از دریای فضائل اهل بیت علیهم السلام)، چاپ نهم، ترجمه: مُحمّد ظریف، انتشارات الماس، قُم ۱۳۸۷ هـ. ش

 

آیا مایل به نظردهی می باشید؟

* باقیمانده : (1000) حرف