بدون تعارف با روح الله زم

شنبه 21 تیر 1399 - 18:20:35

وبگردی: برنامه بدون تعارف با روح الله زم در حالی روی آنتن خبر ۲۰/۳۰ رفت که بلافاصله در شبکه های مختلف رسانه ای بازتاب وسیعی پیدا کرد.

تهران- الکوثر:  در این برنامه روح الله زم گرداننده شبکه معاند آمدنیوز ، درباره مسائل مختلف از جمله نحوه دستگیری خود در آخرین سفرش به فرانسه، چگونگی دریافت اخبار از داخل کشور، تعاملش با ضد انقلاب و کشورهای متخاصم با ایران، فراخوان رضا پهلوی، نحوه برخورد نیروهای اطلاعات سپاه و ..... توضیح داد .

وی همچنین برخی فعالیتهایش را اشتباه خواند و بابت آن ها از مردم پوزش طلبید.  

متن کامل گفتگوی بدون تعارف با مدیر کانال ضد انقلاب آمدنیوز به این شرح است:

رضوانی: تو این برنامه با کسی مصاحبه می‌کنم که انتهای مسیرش چیزی جز ندامت و پشیمانی نبود. البته اصلا خودش فکر نمی‌کرد به اینجا برسه و شاید بهتره بگم خوابش رو هم نمیدید.

رضوانی: آقای زند حالت چطوره؟

زم: ممنون

رضوانی: خوبی؟

زم: خدا رو شکر

رضوانی: فکر میکردی یه روزی بدون تعارف و آمد نیوز با هم گفتگو کنند؟

زم: نه، نه واقعا، ولی دیگه مشیت الهی بر این قرار گرفته که با هم گفتگو کنیم.

رضوانی: از کجا شروع کنم؟

زم: از هر کجا دوست دارین

رضوانی: چند سالتونه؟

زم: پنج مرداد پنجاه و هفت 5/5/57

رضوانی: بچه کجایی؟

زم: شهر ری

رضوانی: عقاید سیاسیت چی بود؟

زم: سیاسی بیشتر به ذره به اینوریا می‌زد. یه ذره بیشتر به سمت اصلاح طلبا یه ذره، یه ذره بیشتر فئولیستی بودم بیشتر، اصلاح یک سری روندها، تا سال 88 دیگه یدفعه کم شد

رضوانی: چی شد 88؟

زم: 88 بازداشت شدم

رضوانی: چند وقت بازداشت بودی؟

زم: تقریبا دو ماه و نیم شد یا سه ماه

رضوانی: یعنی بعد از اینکه سال 88 بازداشت شدی تغییر کردی؟

زم: اره دیگه

رضوانی: یعنی چی در تو به وجود اومد؟

زم: یه حسی که بالاخره باید یه انتقامی بگیرم، یعنی اینکار باید یه جوابی داشته باشه

رضوانی: یعنی کلید خورد

زم: از در زندان که اومدم بیرون به بازجوم گفتم، یعنی یه کارشناسی داشتم، لهجه‌ی شیرینی اصفهانیم داشت خیلیم با من خوب بود، یه آدم مهربونیم بود، گفتم من برم بیرون به سادگی تموم نمیشه. گفت حالا شما برو بیرون تا ببینیم بعدش چی میشه

رضوانی: اول من بگم که فضای این مصاحبه اینجا طوری انتخاب شده که یه گفتگوی بدون تعارف داشته باشیم. خواستیم خارج از محیط زندان این گفتگو صورت بگیره

رضوانی: چه سالی روح‌ الله زند از زندان رفت؟

زم: من فکر میکنم 10 خرداد یا 11 خرداد سال 90 بود

رضوانی: کجا؟

زم: رفتم مالزی، یکسالی مالزی بودم و همونجا ازدواج کردم، از همسر اولم در ایران جدا شده بودم سال 87، مالزی ازدواج کردم و بعدش رفتم ترکیه و بعدشم فرانسه

رضوانی: فرانسه چی شد، چه اتفاقاتی افتاد که روح الله زم شکل گرفت؟

زم: اونجا دیگه همکاری من با سهام شروع شد، یعنی گفتن که چون اخبار خاص به تو می‌رسه و این اخبار، اخباری هست که دست کسای دیگه نمی‌رسه یا در رسانه‌های دیگه منتشر نمی‌شه، تو بیا خبرنگار سهام نیوز بشو. من تقریبا یک سال، یک سال و نیم خبرنگارسهام بود که دوران اوج سهام بود.

رضوانی: هر خبری که دستت میرسید میزدی دیگه؟

زم: خب کلا خط قرمز دارن. خیلیم خط قرمز دارن. خط قرمزاشون گروه‌های سلطنت طلب هستن. گروه‌های مجاهدین خلق هستن

رضوانی: استارت آمد نیوز از کجا در ذهن روح الله زم زده شد؟

زم: ببین ما یه گروه بودیم. استارت اینکه یه رسانه‌ای داشته باشیم هم همون سال 90 خورد. که باید یه رسانه‌ای داشته باشیم که تو اون حرفامونو بزنیم

رضوانی: با همون پنج شیش نفر از رفیقات؟

زم: بله، منتها هم شرایطش نبود، هم اونا شرایطشو نداشتن همه پناهجو بودن

رضوانی: داخل ایرانم بودن اونا؟

زم: نه همه خارج بودن

رضوانی: آمد نیوز کجا شکل گرفت، چه سالی بود، چی شد؟

زم: 95 بود دیگه، تقریبا خرداد یا تیر 95 بود، سایتم بود، بعد تازه تلگرام اومدو، خودم اصلا علاقه نداشتم تو تلگرام فعالیت کنم. میگفتم بیخودیه، تلگرام چیه، کی میره تلگرام، همه سایت میبینن. گفتیم خب بیایم تو تلگرام حالا بیایم یه کانالی بزنیم. یدفعه دیدیم کاناله گرفت

رضوانی: آمد نیوز راه افتاد کانال تلگرامش، بعد شبکه سازی کردی در داخل و خارج و اینا. برای اینکه اخباری به دستت برسه

زم: دیگه منابع وصل میشدن دیگه

رضوانی: چجوری وصل میشدن؟

زم: وصل میشدن. به انواع مختلف وصل میشدن. دیگه اسم نمی‌برم

رضوانی: مثلا

زم: مثلا پیام داد به من که آمد نیوز مال شماست. گفتم که نه مال من نیست. اون اوایل بود. گفتم اونو یه تیم داره اداره می‌کنه. دیگه اسمه بالاخره پیچید دیگه. آدمای مختلف اینور اونور حرف زدن و دیگه هرکسی هم منبعی داشت به یکی وصل شد. منبع بود مثلا راجع به اطلاعات داشت تو آمریکا وصل میشد به آدمی که تو آمریکا بود

رضوانی: چجوری بود، چجوری بهت وصل میشدن، خودت به کیا سعی می‌کردی وصل بشی، ارتباط بگیری از چه طریقی. مثلا پیام بدی به X به Y. چجوری بود؟

زم: خبرای خاصی که میزدیم، اون موقع یکی دوتا منبع اصلا اتومات وصل شد که خبر خاص میداد

رضوانی: منابعی که داخل داشتی کیا بودن، کجاها بودن؟

زم: جاهای مختلفی بود

رضوانی: وزارت خونه‌ها، ادارات

زم: اره. اونا رو یه سری موردی وصل میشدن میدادن

رضوانی: بعد اینا مسئول بودن می‌دادن یا سری آدمای عادی، کارمندا بودن؟

زم: اونایی که موردی بودن رو نمیشد تشخیص داد که مسئول بودن یا آدم عادی بودن. طرف میفرستاد میرفت

رضوانی: الان من بد دارم سوال میکنم؟

زم: نه شما یه جوری دارین سوال میکنین که من نمی‌خوام اونجوری جواب بدم

رضوانی: یعنی چی؟

زم: من نمی‌خوام اونجوری که شما می‌خوای جواب بدم. شما میخوای من واضح همه چی رو بگم. من نمی‌خوام واضح همه چی رو بگم

رضوانی: یعنی من میخوام جواب بذارم دهان شما؟

زم: نه یسری اسامی میاد وسط که این اسامی یسری اسامی بزرگیه. اسما خیلی بزرگه. و هم صلاح نیست بگم. و اگه اسماشون برده بشه. ممکنه از من شکایت بکنن و مجددا شکایتای دیگه بیاد وسط

رضوانی: آمد نیوز دنبال چی بود. هدف روح الله زم چی بود؟

زم: ما هدف اولیمون که وسط راه یکم کم رنگ شد ولی ول نکردیم، مبارزه با مفاسد اقتصادی بود

رضوانی: ولی مدل مبارزتون منطقی بود بنظرت؟

زم: یعنی چی، کجاش غیر منطقی بود. شما نگاهتونو بگی من بگم

رضوانی: من میخوام بدونم که شما میگین من میخوام با مفاسد اقتصادی مبارزه کنم. یه جایی نوع مبارزت میشد اغتشاش کف خیابون

زم: نه. توی اون فضایی که من بودم تلقیناتی انجام میشد که اون تلقینات توی بستر تفکر من سوا شده بود

رضوانی: دنبال چی بودی؟

زم: من؟

رضوانی: اره

زم: من دنبال تاثیر گذاری بودم

رضوانی: بنظرت آمد نیوز سرنوشت بعضیا رو تغییر نداد؟

زم: چیا؟ کجاها آخه

رضوانی: کسایی که شما براشون شبهه ایجاد می‌کردی. کسایی که تشویقشون میکردی به حضور در خیابون. اغتشاشات 96. شما گفتین من رهبر اغتشاشات هستم

زم: حالا اوناکه من دوبار بعدش مصاحبه کردم گفتم من اطلاعات فکر دادم. چیزای دیگه رو هم گفتم

رضوانی: مثلا آموزش ساخت ککتولملوتوف

زم: اونا اشتباه بود. تو زمانی که کانال دست من بوده که انجام نشد بود که

رضوانی: کانال مال شما بود یا نبود؟

زم: ببینید کانال ما هرکیه که درست کنه

رضوانی: درست کردی دیگه؟

زم: خب دیگه کریتورش من بودم

رضوانی: خب جالبه که یه نفر میگه من میخوام صدای مردم باشم. خب اینکه میری به مردم میگی برو بمب دست ساز درست کن بنداز تو اغتشاشات. کف خیابون بمون، نرو خونت اینکار من نبودم

زم: به هر حال شما میگی اغتشاشات. ما میگیم اعتراضات

رضوانی: اگه واقعا هم اعتراض باشه شما به سمت اغتشاش کشوندیش

زم: کلا یه گرایشاتی داشتم که شاید یه نظامی بهتر از جمهوری اسلامی میتونه بیاد و حاکم بشه

رضوانی: یعنی به این فکر میکردی؟

زم: اره تا اواسط 97. تقریبا

رضوانی: یعنی چند ماه براندازی شده بود هدف شما؟

زم: از دی ماه این تفکر اصلا به من غالب شد

رضوانی: کاری اومدی وسط میدون

زم: اره دیگه خودم شخصا سه چار ماهشو اومدم ولی تفکرش از دی ماه بود

رضوانی: اونجا شما به مردم خیانت نکردی؟

زم: به مردم خیانت نکردم. اونجا اشتباه رسانه‌ای کردم

رضوانی: اشتباه رسانه‌ای شما به چه قیمت میشه. خیلیا رو درگیر کردی

زم: به خاطر اینکه نباید دستگیر میکردین. درگیر بودن. کف خیابون بودن

رضوانی: شما در این آتش ندمیدید؟

زم: چرا دمیدیم

رضوانی: شما خودت میدونی که یه عده مثل خودت هستن اونور آب، دارن این خطو میرن میگی نیستن؟

زم: چرا هستن

رضوانی: قبول داری؟

زم: اره

رضوانی: دنبال چین؟

زم: دنبال عوض کردن حکومتن. دنبال نفع شخصیشونن

رضوانی: خب به هر قیمتی دارن تزریق میکنن یا نه؟

زم: دارن میکنن

رضوانی: وقتی یه اعتراضی مردم دارن و میان اعتراضشونو نشون بدن. روح الله زم و امثال شما که این خط رو میدن در اون آتش میدمن و باعث میشن که اون به اغتشاش کشیده بشه

زم: اره ممکنه که اینجوریم داشته باشیم

رضوانی: یه عده دارن به شما یه اخباری رو میدن. اطلاعات محرمانه کشور رو میدن. اسمشو چی میذارین؟

زم: اون تو ساختار خودش ممکنه خیانت کرده باشه. ممکنه آدمی بوده که داره حقوق میگیره اینجا. دسترسی داره به اطلاعت محرمانه دسترسی داره به بول کن، دسترسی داره به اخبار طبقه بندی شده. داره میفرسته برا من

رضوانی: قطعا یکسری از اخبار آمد نیوز کاملا جعلی بود

زم: کدوما مثلا. مثلا چی

رضوانی: قوه قضاییه. فرزندش

زم: سندش مشکل داشتش

رضوانی: ما چیزی که منتشر کردی منظورمونه

زم: ما تا شیش ماه بعدش نمی‌دونستیم سندش مشکل داره

رضوانی: مثلا اون موقع که به این نتیجه رسیدید که پایگاه‌های سپاه، مقرهای سپاه رو موشک بزنین. اون کی بود؟

زم: اون مال یه آدمی بود که تازه، همون اوایل، سال 95 وصل شده بود به من واسه پشتیبانی اینستاگرام. اینستاگرامو زده بودن. گفت من میتونم اینستاگرامو بیارم. گفتم تو حالا چکاره‌ای، چیکار میکنی؟ وسط حرفاش که داشت حرف میزد و اینا. یدفعه گفت من موشکم میسازم

رضوانی: بریم سراغ سرویس‌های اطلاعتی فرانسه، آمریکا یا کشورهای دیگه‌ای که ارتباط گرفتی یا ارتباط گرفتن، قصشون چی بود؟

زم: ببینین تو خارج از کشور این ارتباط و اینا تقریبا نمیگم خیلی النیه و اینا ولی ارتباطاتیه که هست یعنی وجود داره. خیلیاشم با پوششه. مثلا طرفی که میاد به سمت منی که رسانه دارم نمیاد بگه که من از سرویس اطلاعاتی فلان جا هستم که. میاد میگه مثلا من دکتر فلانیم یا مثلا استاد دانشگام. مام سازمان اطلاعاتی نداریم که بخوایم بریم در بیاریم که، تموم کار و زندگیمونو بذاریم که مثلا طرف چی هست، چجوری هست. چوری اصلا یه کشور دیگه رو در بیاریم. مشخصا درباره فرانسه و آمریکا که گفتین این دوتا اصلا بحث جدا داره. زنگ زدونو گفتن فلان ساعت بیاین اداره پلیس. تا رسید به اینکه به ما گفتن شما یه رسانه دارینو، اینجوریه، دارین کار میکنینو. گفتم بله. گفتن به ما گفتن خطر جانی دارین شما. گفتن تایید میکنین خطر جانی دارین. گفتم خودم احساس میکنم باید داشته باشم. و گفتن از این به بعد تحت محافظت پلیس فرانسه‌این تا خطراتتون برطرف بشه. گفتم شما بلاخره از کجایین و اینا. گفتن اینجا کمیساریاستو ما اومدیم پلیسو داریم صحبت می‌کنیم. گفتم واضح حرفتو بگو که چیه. گفتن که میخوایم با شما کار کنن و شما رو حمایت مالی کنیم. به خود شما که شخصا هر چقدر خودتون بگید حقوق میدن و تیم آمدنیوز یا حالا کاری دارین، سخت افزاری، نرم افزاری، امکاناتی، دفتری، هر چی بخواین هزینشو میدن

رضوانی: که چیکار کنین؟

زم: که بریزیم به هم مملکتو. کامل مملکتو بریزیم به هم. مردم بیان و نمیدونم چی بکنن و اینا. من موقعیتم تو خارج از کشور طوری بود که میتونستم با هر جا که بخوام ارتباط بگیرم. راحت. یعنی با خود موسادم میتونستم ارتباط بگیرم. با هر کجا.

رضوانی: محافظ برات زیاد گذاشته بودن؟

زم: نه اول  اولش خب ماشین زد گلوله اینا زیاد بود

رضوانی: یعنی اینطوری می‌پاییدن شما رو. واسه فرانسه چرا شما اینقد مهم بودید؟

زم: ببینید. چی بگم

رضوانی: برا آمد نیوز چند ساعت وقت میذاشتین؟

زم: اوایل که شروع شد از سال 95 تا انتخابات 96 تقریبا روزی 18 ساعت

رضوانی: خودت می‌نشستی پاش؟

زم: بله

رضوانی: بعد زندگیم میکردی؟

زم: خب بعد زندگیم به مشکل خورد. بچه‌هام اعتراض کردن. چون دیگه ما محبوس بودیم تو خونه. زندانی بودیم

رضوانی: مسئولیت اون کسایی که مالشون، مغازشون سوخت. سلامتیشون از دست رفت، جونشون از دست رفت. اونایی که با فراخوان کانال آمد نیوز اون ساعت اومدن تو فلان خیابون. این مسئولیتش با کیه؟

زم: سوال بزرگیه نمیدونم. نمیدونم

رضوانی: یعنی قبول داری که آسیب زد؟

زم: آسیب زد. اره

رضوانی: به کی؟

زم: هم به مردم آسیب زد. بخش زیادیش مردم آسیب دیدن. ما یه سری کارهایی انجام دادیم که حالا تو بحث اعتراضات بوده، تجمعات بوده یا حالا اخباری بوده که حالا منتشر می‌شده و اینا. تبعا الان با این طرز فکرم بخوام اینکارو رو بکنم دیگه نمی‌کنم. پشیمونم از این کارایی که کردم. مشخصا الان شاید بشه گفت، تو بحث فراخوان هایی که داده میشد و مسائلی که مطرح میشد و اینا. میفرستادم و اینا. شاید اگه الان بودم دیگه اینکارو نمیکردم. یا حالا اون آدمایی که اینکارو میکردن یا حالا تحت نام آمد نیوز فعالیت میکردن مثلا منعشون میکردم. نمیذاشتم اینکار رو انجام بدن. و خوب جای حلالیت طلبیدن داره. اینا حق الناسه همه و ایشالله کسایی که آسیب دیدن حلال کنن.

رضوانی: رسانه‌های معاندی که بودن به کدومشون بیشتر نزدیک بودی؟

زم: بیشتر اوایل صدای آمریکا بودش. بیشتر مشخصا با آقای فلاحتی کار میکردم. رسانه‌هایی که دارن فعالیت میکنن یا افرادی که در غالب رسانه فعالیت می‌کنند یعنی دوست دارن رسانه باشن ولی رسانه نیستن یا دوست دارن رسانه داشته باشن. اینا رسانه‌های جریان اصلی، که حالا چهار تا رسانه به عنوان رسانه جریان اصلی تو خارج از کشور شناخته میشه، BBC، رادیو فردا، صدای آمریکا، دویچه وله، اینا بودجه‌هاشونو خب از دولت میگیرن. اینا تابع سیاست‌های جایین که ازش بودجه میگیرن. اینا اصلا بحثشون جداست. هر کشوری که با اینا و یا با جمهوری اسلامی تناقض منافع داشته باشه رسانشم داره و داره از طریق اون رسانه فعالیت میکنه. زیاد میخوام بگم که BBC در سال 88 آتیش ریخت روی تجمعات یا همون تظاهرات. این وسط مردم بودن که آسیب دیدن. این وسط جریانات سیاسی بودن که علیه هم تحریک شدن، کشور آسیب دید، حکومت آسیب دید. ولی مثلا در 96، BBC زیاد فعالیت نکرد و آمد نیوز بجاش فعالیت کرد. یه جایی هست آدما هستند. یعنی آدما اومدن و طرف با فلان رسانه داره کار میکنه یا مثلا فلان آدم تو آمریکا که اومده یه کنگره اسمی راه انداخته و سیاه لشگرو خودش همکارست و ما تهش رو در آوردیم که از یدونه اسرائیلی یا از یه یهودی داره بودجه میگیره و حالا یه سازمانی و تشکیلاتی به اسم کنگره نمیدونم چی راه انداخته و داره از یک اسرائیلی یا از یک یهودی بودجه میگیره به هیچکسم نمیگه بودجه رو گرفته و خودشم داره میخوره. میخوام بگم که زیاد به این حرفایی که داره توی این رسانه‌ها کلا زده میشه، بخش عمومیش الان بحث رسانه‌های خارج از کشوره، زیاد به اینا اعتماد نکنن. من که توی بحث رسانه‌های خارج از کشورم میدونم که پشت اینا یکسری قضایای هستش که بیشتر دنبال منفعت شخصین که حتی آدمایی که اطراف این افرادم هستن حتی نمیدونن نفع شخصی‌ای وجود داره و طرف دنبال اینه که خودشو ثابت کنه بگه من گندم من فلان آدمم. من میتونم سازماندهی بکنم. میتونم یه جریانی رو راه بندازم، به من پول بیشتری بدید. حالا از هر جایی که داره پول میگیره. منم از یک سری رویه‌ها که تو آمد نیوز انجام شده قلبن ناراضیم. قلبنم پشیمونم. نباید میشد. خیلی باعث آسیب به خانوادم شد تو اینجا.

رضوانی: با پهلویم ارتباط گرفتی یا اون خواست؟

زم: یدونه فراخوان داد آقای پهلوی. من گفتم اولین فراخوانی که آقای پهلوی بده ما منتشر میکنیم. یدونه فراخوان بده مردم بیان تو خیابون ما منتشر میکنیم دیگه. اتفاقا یدونه فراخوان داد یکماه بعد درباره دریای خزر. جلو مجلس. اتفاقا مام منتشر کردیم. گفتیم فراخوان آقای رضا پهلویه. گفته بیاین جلو مجلس. یه نفر برای ما فیلم نفرستاد که پنج نفر آدم جلو مجلس جمع شدند.

رضوانی: آمریکای‌ها چی؟ شما ارتباط گرفتی یا اونا ارتباط گرفتن؟

زم: نه ما یه بحث مهاجرت داشتیم به آمریکا. گفتن باید ما برای امنیت ملی آمریکا یه سوژه داشته باشیم که بتونیم بیاریمت آمریکا. بگیم که این آدم واسه امنیت ملی آمریکا یه کار مفید کرده ما باید بیاریمش آمریکا.

رضوانی: تو این مسیری که تو فرانسه داشتی و آمد نیوز و اینها شد روزی که خسته بشی و کم بیاری؟

زم: اره شد. یه مقطعی بود که همون یادداشتی که به رضا پهلوی نوشتم. اواسط 97 بود که به این نتیجه رسیدم که ببندم. گفتم برا چی آخه

رضوانی: چی شد به این نتیجه رسیدی؟

زم: خیلی فشار روم زیاد بود. ناامید شده بود. خیلی مایوس شده بودم. و اصلا انگیزه‌ای دیگه نداشتم. گفتم اصلا جمهوری اسلامی میخواد بره اینا میخوان بیان. برا چی اصن این میخواد بره اون بیاد.

رضوانی: کی مثلا؟

زم: رضا پهلوی مثلا یا مثلا تیم سلطنت طلب

رضوانی: واقعا به این نتیجه رسیدی یا چون الان اینجایی؟

زم: نه به دوستامم همینو گفته بودم. عقیده‌ی شخصیمم همین بود. یه دوستی داشتم توی مالزی که اون از طریق یک واسطه‌ای قرار بود عادل الجبیر مثل اینکه وزیر خارجه سابق عربستان بود موازی با تلویزیون اینتر نشنال یک تلویزیون دیگه بزنند. چون معتقد بودند که تلویزیون اینتر نشنال از دستشون دررفته و دیگه خط و خطوط عربستان رو دنبال نمیکنه. یعنی کامل افتاده دست همون بانده و 10 تا اسم بهش داده بودند. 4 ماه 5 ماه در مورد این 10 تا اسم تحقیق کرده بود. گفته بود من اینو میخوام و دست گذاشته بود رو اسم من یعنی من اینو میخوام و میخوام مدیرش این باشه. بودجه خیلی زیادی، سالی 30 ملیون دلارم بودجه گذاشته بودند. کار رسیده بود به ملاقات بین وکلا که وکیل من بره با وکیل اونا صحبت کنه و در نهایت قرارداد امضا بشه و در نهایت تلویزیون اونا تاسیس بشه. گفتن سالی اینقد بهت بودجه هم میدیم. به آمد نیوز هم میدیم. منتها منجر شد به سفری که اومدم و بازداشت شدم.

رضوانی: کی ازت خواسته بود که عملیات‌های تو سوریه را آمارش رو بدی؟

زم: اون موقع یه نیازمندی بود برای یه دوستی بود توی ترکیه که میگفت استاد دانشگاهم. بعد از 7-6 ماه فهمیدیم که استاد دانشگاه یه پوششه. یعنی استاد دانشگاه بوده ولی تو ... بوده. و دوست داشتن راجع به سوریه بدونن.

رضوانی: از رستمی آمار یک شب از عملیات رو خواستی

زم: میگم همون ماه اول بود دیگه. بهش گفتم بود اگه اینکار رو بکنی میتونم بهت پول بدم و اینا که ما تو آمد نیوز بزنیم. من رستمی رو هم دیده بودم. توی ترکیه باهاش ملاقات کرده بودم خونه پدرزن عباس غفاری بود. اونجا اصلا باهاش آشنا شدم

رضوانی: این لباسی که تنته همون لباس روزیه که بازداشت شدی؟

زم: من کلا با یه دست لباس، با همین شلوار و با همین لباس و یه کاپشن سبز داشتم. یدونه موبایل داشتم. یه هندزفری و یه بانک موبایل داشتم. کلا همینا. اره همونه. من کلا همین یدست لباسو دارم. بعد اومدم اینجا بچه‌ها برام لباس خریدن

رضوانی: از فرانسه پرواز کردی اومدی چی شد؟

زم: یک ساعت قبل اینکه برم فرودگاه یکی دوتا ملاقات داشتم تو پاریس انجام دادمو اومدیم بریم سمت فرودگاه، یدفعه گفتن که زنگ زدن باید بریم هتل. گفتم هتل برای چی ما باید بریم فرودگاه. گفتن باید بریم هتل یه ملاقات مهمیه. رفتیم هتل دیدیم دو نفر نشستنو گفتن سفرت برای چیه و کجا میری. اینگار از سازمان امنیتشون بود. گفتن شما ما رو توی یه موقعیت عجیب و سخت قرار دادید. من نفهمیدم گفتم چرا موقعیت سخت. گفتن اگه بری و برگردی ما باید جلسه بزاریم که بعدش قرار جلسه رو هم گذاشتن. 11 اکتبر بود ما برای 18 اکتبر قرار گذاشتیم که ما ملاقاتت کنیم که من بلیط 17 اکتبر داشتم.

رضوانی: فرانسه که اینقد مراقب شما بود چطور اجازه داد شما برین؟

زم: اها این یدفعه شد. خودشونم شکه شدن. گفتن اگه بری و برگردی یعنی اینکه دیگه سطح حفاظتی لازم نداری. ما باید جلسه بزاریم. پروتکل‌ها تغییر میکنن. حفاظت شما برداشته میشه و کلا حفاظتتون از بین میره. اگر هم که برنگردی ما میفهمیم شما آدم خیلی مهمی هستی و ما باز دوباره باید جلسه بذاریم که باید چیکار بکنیم.

رضوانی: از کی متوجه شدی که در اشراف بچه‌های اطلاعات سپاه هستی؟

زم: اطلاعات سپاه. من به طور واضح متوجه نشدم. حس نکرده بودم

رضوانی: اولش فکر کردی این اتفاق جدی نیست. حس نکردی؟

زم: حس نکردم

رضوانی: اگر جامون عوض میشد چه سوالی ازم میپرسیدی؟

زم: یعنی شما روح الله زم بودی و من بیست و سی

رضوانی: اره

زم: موضعت و نگاهت قبل از دستگیری و بعد از دستگیری چطور بود؟

رضوانی: اینو میپرسیدی؟

زم: اینو میپرسیدم

رضوانی: بعد از دستگیری تصورت عوض شد. مثلا در مورد سپاه؟

زم: خیلی. توقع برخورد وحشیانه داشتم. یعنی تو خارج از کشور به من میگفتن که اگه بازداشت بشی تو رو فلانت میکنن. از فلان جا آویزونت میکنن. اصلا برخوردای بدی نبود. نمیگم کویت بود

رضوانی: یه عکس نشونت بدم؟

زم: بله

رضوانی: کانالته اون لحظه‌ای که منتشر شد دستگیریت. این تازه شروع ماجراست

رضوانی: این لحظه‌ایه که منتشر شد سازمان اطلاعات سپاه روح الله زم رو دستگیر کرد و آرم سپاه اومد به جای آرم کانالت اینو ندیده بودی؟

زم: نه

رضوانی: این صحنه میدونی چیش قشنگ بود؟

زم: چی

رضوانی: به سرعت نور داشت منبرهای کانالت می‌ریخت. همه داشتن در میرفتن

زم: یعنی اعتبارش رو من بود

رضوانی: منابع و مرتبطینت تو ایران دستگیر شدن؟

زم: چندتاییشون. سه چهار تاییشون. بقیه رو نمیدونم

رضوانی: بقیه رو هم اطلاعات سپاه نوشته بود دیگه. این تازه شروع ماجراست. یعنی بقیه رو هم باید منتظر باشیم

رضوانی: از زمان بازداشتت تا الان وزنت تکون خورده؟

زم: من شنیدم یک سری حواشی و اینا. از خبر و اینا کلا چند مدتیه بی‌اطلاعم. از زمانی که بازداشت شدم شاید چهار پنج تا خبر شنیدم. ولی شنیدم که اخیرا به یک واسطه‌ای که تو این بحث اینستاگرام و اینور و اونور شایعه شده که آقا زاده بوده و بهش رسیدن و چقد چاق شده و ماشالله تو دادگاه خیلی تپل شده و اینا. من تو دادگاه زمستون بود با همین لباس بودم. دو سه ماه اول خب 98 کیلو بودم اومدم اینجا. توی همینجایی که داریم صحبت میکنیم شدم 108 کیلو رفتم بیرون. چاق شدم ولی بعدش فک کنم 25 کیلو اینا وزن کم کردم

رضوانی: بعد از چند سال پدر مادرتو دیدی؟

زم: پدرمو تقریبا بعد از 9 سال دیدم. ولی مادر و خواهرمو بعد شیش سال

رضوانی: سوال آخرو بپرسم. اگه قاضی بودی خودت به خودت چه حکمی می دادی؟

زم: سختگیرانه تو روز اول گفتم اعدام دیگه.

دسته بندی :

آیا مایل به نظردهی می باشید؟

* باقیمانده : (1000) حرف