حضرت ابوطالب (ع)، مومن آل قریش

چهار شنبه 20 اسفند 1399 - 7:59:5
حضرت ابوطالب (ع)، مومن آل قریش

یکی از شخصیتهای نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر امام علی(ع) است. وی در هنگامی که پدر عالیقدر اسلام از همه سو هدف تیرهای زهرآگین مشرکان مکه بود ، مردانه از حضرت محمد (ص) حمایت و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمی ایفا کرد.

تهران- الکوثر:عبد مَناف بْن عَبْدُالْمُطّلب بن هاشم معروف به ابوطالب پدر امام علی(ع)، عموی پیامبر اسلام(ص) و از بزرگان مکه و طایفه بنی‌هاشم بود. او در دوره کوتاهی منصب سقایة الحاج را بر عهده داشت و پس از وفات پدرش عبدالمطلب، سرپرست برادرزاده‌اش محمد(ص) بود و در ماجرای رسالت پیامبر(ص) از او حمایت کرد.استدلال‌های تاریخی و روایی بسیاری مبنی بر مسلمان‌بودن و ایمان او به پیامبر اسلام وجود دارد. اشعار و قصایدی به ابوطالب نسبت داده شده که در دیوان او جمع‌آوری شده است. او در ۲۶ رجب از سال دهم بعثت درگذشت و در قبرستان حجون به خاک سپرده شد.

تبارنامه

نسب‌شناسان، نام و نسب ابوطالب را عبد مناف بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قُصی بن کلاب ثبت کرده‌اند. کنیه‌اش ابوطالب بود و با این عنوان شهرت داشت. ابن عنبه گزارشی که ابوطالب را عمران نامیده‌ است، روایت ضعیفی می‌شمارد. ابوطالب ۳۵ سال پیش از ولادت پیامبر اسلام(ص) به دنیا آمد. پدرش عبدالمطلب، جدّ پیامبر(ص) است که به گفته برخی تاریخ‌نگاران، همه قبایل عرب او را به بزرگی و تبلیغ آیین توحیدی ابراهیم(ع) می‌شناختند. مادرش فاطمه دختر عمرو بن عائذ مخزومی است. ابوطالب و عبدالله، پدر پیامبر (ص)، برادران پدری و مادری بودند.

زندگینامه حضرت ابوطالب سلام الله علیه

امام صادق علیه السلام می‏فرماید: مثل ابی‏ طالب مثل اهل الکهف حین اسروا الایمان و اظهروا الشرک فآتاهم الله اجرهم مرتین، مثل حکایت ابوطالب، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را مخفى کردند و اظهار شرک نمودند، پس خداوند اجر و پاداش آنان را دو چندان داد. (بحار الانوار، ج ۳۵ ص ۷۲) .
یکى از شخصیتهاى نقش آفرین صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر على(ع) است. وى در هنگامى که پدر عالیقدر اسلام از همه سو هدف تیرهاى زهرآگین مشرکان مکه بود مردانه از آن حضرت حمایت کرد و بدین وسیله در گسترش اسلام و تقویت مسلمانان نقش مهمى ایفا نمود. متاسفانه این رادمرد الهى با همه فداکاری هایش از اسلام که بر دوست و دشمن پوشیده نیست‏ ، سخت مظلوم واقع شده و تمام تلاشهاى او درباره پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نه تنها در تاریخ به فراموشى سپرده شده بلکه حتى نسبت کفر و شرک به این مسلمان با فضیلت داده ‏اند. لذا در این بخش بر آنیم با این شخصیت ‏بزرگ اسلام آشنا شویم تا از این رهگذر علاوه بر آشنایى به فضایل و کمالات على(ع) از دیدگاه وراثت، پاسخ اتهاماتى که بویژه به ابوطالب پدر على(ع) نسبت داده شده و او را به شرک و کفر متهم نموده ‏اند، داده شود. همچنین شبهاتى که به ایمان و اسلام این مرد الهى و وارسته وارد کرده ‏اند با دلیل و برهان برطرف شود و با این حدیث ‏شریف که در زیارت وارث آمده، آشنا شویم:  اشهد انک کنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها.  و بدانیم که ابوطالب و فاطمه بنت اسد، پدر و مادر على هر دو از ابتدا موحد و خدا پرست و بر آیین توحیدى ابراهیم حنیف بوده ‏اند. و پس از ظهور اسلام به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آوردند و با اعتقاد به دین و آیین محمد(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفتند.

بیشتر بخوانید:

«حَجون» قدیمیترین قبرستان مکه

زیارت وارث

نام و نسب ابوطالب

نام ابوطالب،  عمران‏  است و بعضى او را  عبدمناف‏  نامیده ‏اند. چون فرزند بزرگش  طالب‏  بود، او را ابوطالب خواندند. وى ۳۵ سال قبل از تولد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در مکه معظمه در خانواده‏اى برجسته و خدا شناس دیده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) برادر بود. پدرش  عبدالمطلب‏  جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى می‏شناختند و از او به عنوان مردى با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می‏ کردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنیاى آن روز بود که او را با لقب  سید البطحاء  آقاى سرزمین مکه و حومه آن و  ساقى الحجیج‏  آب دهنده حاجیان خانه خدا و  ابوالساده‏  پدر بزرگواری ها و  حافر الزمزم‏  ایجاد کننده چاه زمزم می‏ خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارک حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بسیار کوشا بود. شیعه و اهل سنت ‏بر این حقیقت معترف ‏اند. ابوطالب از چنین پدرى به دنیا آمد و در خانه چنین شخصیت‏ بزرگ و الهى پرورش یافت. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با یکدیگر فاصله سنى داشتند. طالب پسر بزرگ اوست که از او نسلى باقى نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسرى وى حضرت على(ع) است. دو دخترش یکى فاخته نام داشت که او را  ام‏هانی‏  می‏خواندند و دختر دیگرش  ریطه‏  یا  اسماء  است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسد بودند.

گوشه‏ اى از زندگانى افتخارآمیز ابوطالب

ابوطالب در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سایه پدرى همچون عبدالمطلب که از کمالات روحى و امتیازات معنوى برخوردار بود، پرورش یافت. و همانند پدرش در مسیر آیین حنیف ابراهیمى قدم برمی‏داشت و منصب سقایت و آبرسانى به زایران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را به نیکویى بر عهده گرفت. ابوطالب نه تنها تحت تاثیر شرک و بت ‏پرستى مردم مکه قرار نگرفت، بلکه در مقابل شیوه‏ هاى جاهلیت ایستادگى کرد و نوشیدن مشروبات را بر خود حرام ساخت و خود را از هرگونه فساد و آلودگى، برحذر داشت. او نخستین کسى است که  سوگند خوردن اولیاى مقتول براى اثبات قتل‏  را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نیز آن رابا نام  قسامه‏  تثبیت کرد.
 مورخان نوشته‏ اند:  ابوطالب سه سال قبل از هجرت، بعد از آن که پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یارانش از  شعب‏  خارج شدند، در ماه شوال یا ذی ‏القعده در سن ۸۴ سالگى از دنیا رفت.  و در حالى دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد(صلی الله علیه و آله) بود. بدنش را در مکه معظمه در مقبره حجون معروف به  قبرستان ابوطالب‏  دفن کردند. با مرگ او خیمه‏اى از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند زیرا آنان بهترین حامى، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند. ابن کثیر و ابن اثیر نقل می‏کنند:  کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) خاک – و گاهى روده گوسفند – می‏ریختند. اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت‏ حضرت خدیجه، رکن دیگر اسلام و حامى پیامبر خدا، دو چندان شد. درگذشت ابوطالب و خدیجه کبرى مصیبت ‏بزرگى براى رسول خدا بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب تا زمانى که ابوطالب زنده بود، قریش نمی‏توانست هیچ گونه ناخوشایندى براى من ایجاد کند.
ابوطالب پس از درگذشت عبدالمطلب، کفالت و سرپرستى محمد(صلی الله علیه و آله) را که هشت‏ ساله بود به عهده گرفت و تا هنگام وفاتش، ۴۲ سال تمام پروانه ‏وار به گرد شمع وجود او گشت. و در تمام حالات، در سفر و حضر ازاو حراست و حفاظت کامل نمود و در راه هدف مقدس پیامبر اسلام که نشر آیین یکتاپرستى و ریشه‏ کن کردن شرک و بت‏ پرستى بود از هیچ کوششى دریغ ننمود، حتى به مدت سه سال در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و سایر بنی ‏هاشم در  شعب ابی‏طالب‏  – که دره‏اى خشک و سوزان بود – به سر برد. وى همواره ایمان خود را کتمان می‏کرد تا بهتر از اسلام و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع نماید. او در ضمن اشعارى این حقیقت را بازگو می‏کند. لیعلم خیار الناس ان محمدا نبى کموسى و المسیح بن مریم اتانا یهدى مثل ما اتیا به فکل بامر الله یهدى و یعصم و انکم تتلونه فى کتابکم بصدق حدیث لا حدیث المرجم شخصیت‏هاى فهمیده بدانند که محمد، مانند موسى و عیسى پیامبر است. همانطور که آن دو پیامبر هدایت آسمانى داشتند او نیز دارد، و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایى و از گناه باز می‏دارند. و شماها اوصاف او را در کتابهاى آسمانى به درستى می‏خوانید، و این گفتار صحیحى است و رجم به غیب نیست. 

ابوطالب و راهب مسیحى

ابوطالب علاقه شدیدى به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) داشت. در خانه خود او را بر فرزندان و سایر اهل خانه ترجیح می‏داد. اتفاقى پیش آمد که بر علاقه ‏اش نسبت ‏به او افزود و سعى خود را در حفاظت و مراقبت از جان او دو چندان کرد. آن اتفاق، سفر تجارتى ابوطالب به شام بود. هنگام حرکت، محمد(صلی الله علیه و آله) که هنوز دوازده بهار از عمر او نگذشته بود زمام شتر عمو را گرفت و در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت:  عمو جان، مرا به که می‏سپاری؟   ابوطالب از این جمله اندوهگین شد و تصمیم گرفت‏ برادرزاده‏ اش را همراه خود ببرد. او را بر روى شترى که خود سوار بود جاى داد و با خود به شام برد، در طول مسیر به محلى به نام  بصری‏  رسیدند. دیرى در آن جا بود و راهبى نصرانى در آن سکونت داشت. رهبانان دیگر براى دیدار ازراهب بزرگ به آنجا می‏آمدند. هر سال قافله ‏اى از قریش از آن محل می‏گذشت و راهب به آنها اعتنایى نمی‏کرد. در آن سال بر خلاف گذشته، راهب از اهل قافله دعوت به عمل آورد و آنها را اطعام داد. راهب متوجه ابرى شد که بر فراز قافله قریش سایه افکنده است. دانست کسى در میان این جمع مورد عنایت‏ خداى بزرگ است. اهل قافله پس از آن که به دعوت راهب وارد صومعه شدند، راهب دید ابر از حرکت ‏باز ایستاده است. سؤال کرد:  آیا کسى از قافله بیرون مانده است؟  گفتند:  کودکى نزد شتران و بارها مانده است.   راهب گفت:  بگویید او هم داخل شود.  محمد(صلی الله علیه و آله) وارد شد. راهب قامت او را به دقت نظاره کرد. یکى از اهل کاروان خطاب به راهب گفت:  در گذشته از ما پذیرایى نمی‏کردى، آیا پى آمدى روى داده است که ما را به حضور پذیرفته‏ ای؟ راهب در پاسخ گفت:  آرى چنین است. شما اینک میهمان من هستید  پس از آن که اهل کاروان غذا خوردند و متفرق شدند، راهب با ابوطالب و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در کنجى در خلوت به گفتگو نشستند. راهب خطاب به محمد(صلی الله علیه و آله) گفت:  اى پسر، تو را به لات و عزى – دو بت‏ بزرگ در مکه – قسم می‏دهم که هر چه را می‏پرسم پاسخ گویى.   حضرت محمد فرمود:  لا تسالنى باللات و العزى فوالله ما ابغضت‏شیئا قط بغضهما، با سوگند به بت لات و عزى از من چیزى سؤال نکن. به خدا قسم به هیچ چیزى مانند آنها بغض و عداوت ندارم.  راهب گفت:  پس تو را به خدا قسم می‏دهم سؤالات من را پاسخ گویى.  حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) گفت:  از هر چه می‏خواهى سوال کن.   سپس راهب مطالبى درباره حالات حضرت، از خواب و بیدارى و سایر کارهایش پرسید. حضرت همه را همانگونه که راهب فکر می‏کرد و در انجیل و سایر کتابها درباره پیغمبر خاتم خوانده بود، پاسخ داد. سپس تقاضا کرد که بین دو شانه او را ببیند. راهب مهر نبوت را میان دو شانه حضرت مشاهده کرد. بعد سؤالاتى از ابوطالب کرد. از او پرسید:  این پسر با تو چه نسبتى دارد؟ گفت:  فرزند من است‏  راهب گفت:  او فرزند تو نیست‏  ابوطالب گفت:  او فرزند برادر من است‏  راهب پرسید: پدرش کجاست؟  ابوطالب گفت:  پدرش در هنگامى که مادرش او را آبستن بود از دنیا رفت.  راهب کلام ابوطالب را تصدیق کرد و گفت:  او را به مکه بازگردان و در حفظ او از دست‏ یهود کوشا باش.  فوالله لئن راوه و عرفوا منه ما عرفت لیبغنه شرا فانه کائن لابن اخیک هذا شان عظیم فاسرع به الى بلده ، به خدا سوگند، اگر یهود به او دست ‏یابند و آنچه من درباره او دانستم بدانند، با وى دشمنى خواهند کرد و او را می‏کشند. این کودک آینده بسیار روشن و درخشانى دارد، سریع او را به شهرش برگردان.
 ابوطالب این داستان را به شعر درآورده است. دو بیت آن را می‏آوریم. ان ابن امنه النبى محمدا عندى یفوق منازل الاولاد لما تعلق بالزمام رحمته و العیس قد قلصن بالازواد  محمد پسر آمنه که پیامبر است، مرتبه ‏اش نزد من از فرزندانم بیشتراست. هنگام سفر عنان مرا گرفت، در آن حال که مانند گیاهان پیچنده بر من پیچیده بود، بر او شفقت ورزیدم.

درگذشت

درباره تاریخ وفات ابوطالب نظرات مختلفی وجود دارد. شیخ طوسی ۲۶ رجب سال دهم بعثت را روز وفات او دانسته است. یعقوبی پس از ذکر وفات خدیجه در ماه رمضان، وفات ابوطالب را سه روز پس از آن دانسته و سن او را هنگام مرگ ۸۶ یا ۹۰ سال گفته است. برخی نیز ۱ ذی‌القعده و ۱۵ شوال را ذکر کرده‌اند. پیامبر(ص) روز وفات وی در حالی که به شدت محزون بود و می‌گریست، به امیر مؤمنان دستور غسل و کفن او را داد و برای وی طلب رحمت کرد. و هنگامی که به محل دفن وی رسید، فرمود: آن گونه برای تو طلب آمرزش و شفاعت می‌کنم که جن و انس دچار شگفتی شوند. پیکر وی را در مکه، کنار قبر پدرش عبدالمطلب و در قبرستان حُجون به خاک سپردند. پیامبر سال وفات ابوطالب و خدیجه(س) را «عامُ الحُزْن» (به معنای سال اندوه) نامید.


آخرین اخبار جهان و منطقه را در الکوثر فارسی پیگیری کنید
جدیدترین خبرها  را در کانال تلگرامی الکوثرفارسی بخوانید: (کلیک کنید)
اینستاگرام instagram.com/alkawthar.tv
از صفحات
دین و زندگی و ندای نور الکوثر فارسی دیدن کنید
آموزش سوره های قرآن ویژه کودکان
صفحه ادعیه و زیارات  الکوثر فارسی

 


چهار شنبه 20 اسفند 1399 - 9:4:8

آیا مایل به نظردهی می باشید؟

* باقیمانده : (1000) حرف